دوزتان فیو انگار باهام قهر کرده به نظرتون رفتم تو لیست سیاه؟
اینجا عذرخواهی نامه بنویسم حله؟
مامانم هم می گه بذارشون تو کارتن اما من نمی خوام و حالا موندم چی کار کنم😀
هدایت شده از سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
«شب نسبتا سردی بود از ماه مهر؛ البته یقینا اگر در اواسط پاییز بود، دیگر نمیشد از قید نسبتا استفاده نمود. مثل هر جمعه شب، در پارک مقابل خانه نشسته بودی و به خواندن کتاب های فلسفه قدیمی میپرداختی. گاهی هم زیرلب لعنتی به فراموشکاری خود می فرستادی که چرا فراموش کردی پالتو ات را بپوشی تا این چنین هرچند دقیقه یکبار لرزی بر تنت بیوفتد.
با حس ششم همیشگی ات، حس کردی که کسی میدود، به مقصد تو. سرت را بالا آوردی و مرد جوانی که در تحقیقات دانشگاهی با تو همکار بود را دیدی که چنان به سمتت میدوید که گویی هیولایی بس مهیب دنبالش کرده. درست سهمتر مانده به تو، ایستاد و نفس نفس زنان روی زانوهایش هم شد. درعین حال که کنجکاو و بیصبر بودی که زودتر نفسش سرجایش بیاید و دهان بگشاید، حس رضایتی گوشه لبت را کشیده کرد؛ از معدود افرادی بود که به تو، شخصیت متفاوتت و میل فراوانت به فاصله با آدمها بها میداد. هربار نه دومتر، بلکه سهمتر از تو فاصله میگرفت تا مبادا باعث ناراحتی ات شود. بالاخره عرق روی پیشانیاش را با آستینش پاک کرد و با لبخندی گفت:
موفق شدیم، تایید شد! نظریه فلسفی جدیدمون غوغایی توی دانشکده به پا کرده. بالاخره نتیجه این همه جون کندنو گرفتیم.
گرچه چنان خوشحال و رضایتمند بودی که به سختی توانستی جلوی باز شدن نیشت را بگیری، با بدعنقی ساختگی زمزمه کردی: هنوز زوده. تازه اول راهمونه...»
تقدیم به: کتاب قدیمی.