هدایت شده از آشپزخونهی هانیبال لکتر
آدمهای عمیق، صحبتهای عمیق، خندههای عمیق، رابطههای عمیق، نگاههای عمیق، دوست داشتنهای عمیق، من همهی چیزهای عمیق رو میپرستم.
دفترچه خاطرات عزیزم، در این چند سالی که وجود داشتم چیز هایی را فهمیدم. اول فهمیدم که آدمی که در قلبش عشق نداشته باشد آدم نیست، عشق به قلبی دیگر عشق به شعر و نوشته های روی کاغذ عشق به سینما و عشق به هرچیزی برای زنده ماندن و شاید زندگی کردن به عشق نیاز داریم عشق و هنر و ادبیات اینها باعث زندگی کردن ما میشوند وگرنه اگر همین الان مغزمان را با دیوار یکی کنیم چند دقیقه بعد یک فرد دیگر به دنیا میآید و جای مارا پر میکند. دوم فهمیدم که انسان ها حسودند ولی نمیخواهند قبول کنند،میگویند حسود نباشید ولی وقتی معشوق همان فرد جلویش از مرد دیگری صحبت ساده ای هم بکند حسادت میکنند و برای اینکه خودشان را گول بزنند میگویند این حسادت نیست بلکه غیرت است و مردانگی..ولی آیا این واقعا مردانگی است؟