eitaa logo
اُمْ علاء
289 دنبال‌کننده
547 عکس
129 ویدیو
3 فایل
زندگینامه ی بانوی مجاهد و شهید پرور (فخرالسادات طباطبایی) اُمْ علاء به قلم:سمیه خردمند ارتباط با نویسنده : @om_ala_admin ثبت سفارش کتاب همراه با امضای نویسنده : @om_ala_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
ارسالی مخاطب عزیز🌹 🆔@omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شیرزنانی که چنین مردانی در دامنشان پرورش یافته، باید برای ما روایت شوند تا از آن‌ها بیاموزیم. از این دست کتاب‌ها، کتاب تنها گریه کن یک روایت عالی از یک مادر شهید ارائه می‌دهد، ناب و خواندنی... حالا در کتاب ام علاء با روایت مادر چهار شهید که همسر شهید و خواهر شهید هم هست مواجه هستیم... از هر سو به این زن نگاه کنیم اسوه است و کاملا مشخص است که چقدر ذوب در اهل بیت شده که خدا چنین صبری به او و چنین برکتی به فرزندان او داده است... از ویژگی های دیگر این کتاب که در نوع خودش برای من ناب بود آشنایی با خانواده های عراقی در زمان صدام است بعد از دیدن مهمان نوازی عراقیان در اربعین برایم این سوال پررنگتر شده بود آیا این مردم همان مردم عراقی هستند که هزاران پیر و جوان ما را شهید کردند؟ و این تغییر رویه آنها برایم قابل درک و هضم نبود... با خواندن این کتاب فهمیدم صدام چه ظلمی به مردم خودش می کرده و همان موقع هم مردم زیادی در عراق حاضر به جنگ با ایران نبودند و چقدر زجر کشیدند حتی به ایران و کشورهای دیگر فرار کردند و چه ظلمهای طاقت فرسایی در حق خانواده آن‌ها شده است. این وجهه از زندگی مردم شریف عراق در این کتاب برایم روشن شد. خاطرات با نثری روان به رشته نگارش درآمده بودند و نظم زمانی خوبی داشتند. این که نویسنده از چگونگی آشنایی خودشان با سوژه داستان نوشته بودند برایم دلچسب بود. تنها موردی که دوست داشتم در این کتاب ببینم اما نبود روایت یک دست داستان بود اگر داستان از یک راوی مخصوصا راوی متکلم وحده روایت می‌شد و حالت رمان به خود می‌گرفت بسیار جذابتر و شیرین تر می‌شد مشابه کتاب شهاب دین، نخل و نارنج و کتابهایی که به صورت رمان نوشته شده بودند و سعی کرده بودند پایبند به واقعیت باشند. البته نمی‌دانم شاید خانواده ام علاء دوست داشتند نویسنده از قوه خیال خود برای اتصال روایتهای راویان مختلف به هم استفاده نکند. در هر صورت این کتاب شخصیت یک زن قوی را حکایت می‌کند که برای همه میتواند الگوی خوبی باشد. از نویسنده و تمام راویان و دست اندرکاران نشر شهید کاظمی بابت این کتاب عالی ممنونم. ان شاء الله بتوانیم از چنین زنی که اسوه صبر و تقوا و توسل به اهل بیت است الگو بگیریم. تیر ١۴٠٣ 🆔@omalaa
💠 گفتگوی صمیمی و دیدار با نویسنده محترم کتاب ؛ سرکار خانم سمیه خردمند ❇️ کتاب ؛ 🔺 روایت زندگی‌ام‌الشهداء فخرالسادات طباطبایی؛ از همسایگی‌امیرالمؤمنین(ع) تا همسایگی بانوی کرامت(س) 📍 زمان: سه شنبه ۲ مردادماه۱۴۰۳ 🔸 ساعت: 17 📌 مکان: قم، مجتمع ناشران، طبقه همکف، واحد۳۶، فروشگاه نشرشهیدکاظمی ❇️ جهت شرکت به صورت مجازی و آنلاین، لینک نشست روز سه‌شنبه در گروه باشگاه هم‌خوانی بارگزای می‌شود. https://eitaa.com/joinchat/2761032298Cd2e44e391d 🔹منتظر حضور گرمتان هستیم🔹 📌 باما همراه باشید؛ 🆔 @nashreshahidkazemi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حال و هوای دیروز عصر در انتشارات شهید کاظمی @omalaa
🔔قرار بود یک جلسه کوچک در قالب دیدار با باشد و بس. حتی تبلیغات زیادی هم نکردیم. 📚گفتیم فروشگاهمان کوچک است و شاید مخاطب اذیت شود. ⏳ساعت ۵ شد. جلسه را طبق برنامه شروع کردیم و لایو ایتا رو هم روشن کردیم. 👌چند دقیقه‌ای نگذشت که شدیم حدود ۷ الی ۸ نفر. 🤔راستش را بخواهید، فکرش را هم نمی‌کردم که توی این هوای گرم و اذیت‌کننده مرداد کسی بیاید. ✍️به نویسنده محترم هم گفته بودم که جلسه‌مان در حد یک دورهمی کوچک است و اصل مهمان‌هایمان در فضای مجازی هستند. آن را هم با شاید و ممکن است گفتم. ✅بگذریم. خودم هم نشستم پای صحبت‌های خانم نویسنده. 🖋️صحبت‌های خانم مثل شروع کتابش داغ و جذاب بود. 🥰آن‌قدر شنیدنی که حواسم نبود جمعیت آرام‌آرام زیاد شده‌اند. 📌 انتشارات شهید کاظمی 🆔 @nashreshahidkazemi
🤔سرم را برگرداندم. دیدم عده‌ای سرپا‌ ایستاده‌اند. سریع خودم را دم ورودی رساندم. 📚در عرض چند دقیقه فروشگاه پر شد. یکی با بچه توی بغل آمده بود. یکی با همسر. یکی با دوستانش. یکی با خواهر و برادرش و بزرگمردی با دختر نوجوانش که دلش سنجاق شده بود به منش و اخلاق‌ . 🔸چند صندلی دیگر هم اضافه کردیم. اما فایده‌ای نداشت. جمعیت زیاد بود و فضای فروشگاه محدود. 🥰تقریباً ۷۰ نفر آدم کوچک و بزرگ روی پا‌ ایستاده بودن و میخکوبِ‌روایت‌های زنی شده بودند که از مادری با ۱۸ فرزند در یک خانه ۶۰ متری روایت می‌کرد. از خود‌ ام علاء و شهادت فرزندانش. از صبر و رضایت زنی که همه چیزش را برای خدا می‌دهد؛ اما لب به شکایت باز نمی‌کند. ✍️ می‌گفت: « سبک زندگی‌ ام علاء، یک سبک مخصوص خودش بود.» انگار فروشگاه ۳۰متریمان کمی کش آمده باشد، مهمان‌های زیادی را توی خودش جا داد. ناخوادگاه رفتم به روز‌های ... ☺️هرکسی از کنار مغازه رد می‌شد با تعجب به داخل فروشگاه نگاه معناداری می انداخت که یعنی این همه آدم آن هم سرپا برای چه‌ ایستاده‌اند؟ 🥰چه چیز جذابی وجود دارد که پای این جمعیت انبوه را به این فروشگاه کوچک باز کرده؟ 🖋️بعد از صحبت‌های خانم نویسنده، مهمانان سؤالاتی پرسیدند و جواب‌هایی گرفتند. 📌 انتشارات شهید کاظمی 🆔 @nashreshahidkazemi
🤩بالاخره جلسه بعد از یک ساعت تمام شد. اما جشن امضا و حلقه‌های کوچک پرسش و پاسخ تازه شروع شده بود. 💯آدم‌هایی که همه می‌خواستند‌ را بیشتر بشناسند. سؤال‌ها پرسیده می‌شد و خانم نویسنده هم با متانت و صبوری همه را پاسخ می‌داد. 👌جلسه ۲۰ دقیقه غیررسمیمان به دو ساعت کشیده شد. ✍️اگر خانم نویسنده می‌توانست بماند و قصد رفتن نداشت؛ مخاطبان عزیز، گوش شنیدن بیشتر از این‌ها را هم داشتند. این جلسه هم تمام شد اما ناگفته های‌ نه. 🔔بنا شد هم جلسه مفصل‌تری بگذاریم و هم میهمانان ویژه‌ای چون خانواده‌ام علاء را دعوت کنیم. 🔹پ ن: ان‌شاءالله به زودی مراسم رونمایی و نشست ویژه این کتاب ارزشمند را برگزار خواهیم کرد. 🖋️ 📌 انتشارات شهید کاظمی 🆔 @nashreshahidkazemi