eitaa logo
اُمْ علاء
290 دنبال‌کننده
546 عکس
128 ویدیو
3 فایل
زندگینامه ی بانوی مجاهد و شهید پرور (فخرالسادات طباطبایی) اُمْ علاء به قلم:سمیه خردمند ارتباط با نویسنده : @om_ala_admin ثبت سفارش کتاب همراه با امضای نویسنده : @om_ala_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
30.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صادقانه می گویم! گنج هایی در این مسیر هست که باید برای به دست آوردنش دل به دریا زد... می خواهم کمی با شما راحت تر حرف بزنم. راستش را بخواهید، سال 96 برای اولین بار در این مراسم عظیم شرکت کردم. البته سختی هایش خیلی خیلی کم بود، چون از طرف کنگره شعر که برگزیده شده بودم رفتم و نجف و کربلا را در هتل های پنج ستاره با منوی متنوع غذا گذراندیم. ناگفته نماند بخاطر بیماری ام می ترسیدم در پیاده روی شرکت کنم و از آنجائیکه نمی خواستم کسی دردم را بفهمد مدام بهانه های جورواجور می آوردم. مجبور بودم به سکوت، اگر از همان اول می دانستند، شاید اجازه نمی دادند همراهشان بروم. دوروز توی نجف ماندیم. روز سوم کاروان شعرا پیاده روی را شروع کرد. من اما ترسیدم. نشد همراهشان بروم و با دو تا از خانمهای شاعر، یک روز دیگر توی همان هتل ماندیم و فردای آن روز با یک راننده ی عراقی مسیر نجف تا کربلا را با ماشین رفتیم و ده کیلومتری نجف پیاده شدیم. حالا می بینم همان چند قدم چه برکاتی آورد توی زندگی ام. همان سال بود که از امیرالمومنین و اباعبدالله خواستم توانی به قلمم بدهند و زبان لالم را بگشایند به هرآنچه که خودشان می خواهند. با صراحت تمام میگویم گنجی است که در همین مسیر وارد زندگی ام شد. همانی که دنبالش می گشتم. زندگی ام با او گل انداخته و هر لحظه با حرفهایش آرام میشوم. حتی روضه های عربی و ترکی را با صدای ام علاء می شنوم و خیال می کنم اوست که برایم روضه می خواند. یا مثلا به یاد خاطرات خانم جابری که می‌افتم، با خودم می گویم چه رنج هایی ملت عراق کشیده اند، برای حفظ این مسیر. @omalaa
ایران و العراق لایمکن الفراق أربعين 1402 مسیر نجف _کربلا همراه یکی از قهرمان های کتاب ام علاء همسر @omalaa
شهید جاوید الاثر، آیت الله سید حسن قبانچی() در کتابخانه ی شخصی خودش که در آن زمان بزرگترین کتابخانه ی نجف به شمار می رفت. این همان کتابخانه ای است که دخترانش را تشویق می کرد تا کتاب‌های پدر را بخوانند و منبر بروند. نثار شادی ارواح طيبه ی شهدا، صلوات🌷 @omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سپاس از حضور سرکار خانم پایگاه بین المللی جهان بانو🙏🌹 https://eitaa.com/Jahanbanou_ir @omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷و لا تَحسَبَنَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﺒﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﻠﻜﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ روزی می خورند. (طلبه ی جوان با چشمهایی سیاه و معصوم وابروهایی صاف و بدون حالت، صورت و بینی کشیده و محاسن مشکی، داشت از توی برگه ی آ چهار نگاهم می کرد، زیر عبا و قبای مشکی یک بلوز یقه اسکی پوشیده بود، َچین عمامه ی سیاهش مرتب و منظم بود. توی عکاسی به لنز دوربین چشم دوخته بود. شاید می دانست سالها بعد قرار است با همین چشم ها از توی قابِ آلومینیومی با مردم حرف بزند.) @omalaa
سلام و نور خدا قوت کتاب ام علا رو یکی از همکاران عزیزم به من هدیه داد. جاذبه ای برای خوندنش نداشتم. بعدش بخاطر ارزش گذاشتن به هدیه ایشون تصمیم گرفتم بخونم برگه های کتاب رو یکی یکی ورق زدم. با قلم خانم خردمند آروم آروم چند صفحه ای جلوتر رفتم و احساس کردم خوبه ادامه بدم با شروع خاطرات عمه در روز عیدغدیر دیگه پای احساس و علاقه ام به ادامه داستان محکم تر شد . با توصیف های زیبای خانم خردمند در کوچه پس کوچه های نجف قدم زدم و چشم دوختم به گنبد طلایی امیرالمومنین. با صدای اذان و ابو حمزه ثمالی کبوتر دلم پر کشید سمت حرم. دلم یک زیارت با معرفت خواست از جنس زیارت ام علا محرم امسال حتی نتونستم یک هیئت و روضه برم اما با شهادت مظلومانه عمادالدین و عزالدین بغضم ترکید و گریه ام گرفت با داغ شهادت فرزندان ام علا دلم آتش گرفت زندانی شدن زنان مظلوم شیعه منو به یاد مظلومیت حضرت زینب و شکستگی دل رقیه سه ساله انداخت با تمام وجودم و با حسرت به مقام مادر شهیدان کتاب رو به پایان رسوندم این بهترین رزق معنوی امسال من از محرم بود از تمامی دستندرکاران این کتاب خوب تقدیر و تشکر می کنم @omalaa
⁉️اینجا کجاست؟! حتما چیزهایی از این دریچه ی کوچک و این دَرِ آهنی در کتاب اُم علاء خوانده اید... 📅چه روزهایی گذشت بر پشت این درب! چه ساعات و لحظه هایی طی شد که حتی تصورش برایمان غیر قابل باور است! از این سلول کوچک بیشتر برایتان خواهم نوشت. فقط این را بگویم اگر الان ظاهری تمیز و مرتب از این سلول می بینید، دلیلش این است که آقا سید صدرالدین ساختمانی را که خودش و پدر و مادرش در آن زندانی بودند را تبدیل کرده اند به یک شهرک پزشکی خیریه به نام (امام حسین ع) اگر مشرف شدید به نجف، سری به این ساختمان بزنید. نجف الاشرف، شارع امام علي ع، مدينة الطبية الإمام الحسين ع @omalaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا