بسم الله النور
منم آن کودک دهه شصتی
دختر روزهای بمباران
کام من را به تربت آغشتند
نام من را گذاشتند ایران
سوت خمپاره، ناله ی آژیر
توی گوشم هنوز جامانده
طفل نوپای آن زمان امروز
مادری شد که روی پا مانده
منم آن کودک دهه شصتی
با همان خاطرات سرخ و سیاه
در همان زیر پله ی تاریک
کوچه پس کوچه های نیروگاه
جیغ های بنفشِ بعد از بمب
ترس هایی که لرز را میکاشت
مادری با ویارِ سرخِ انار
چمدانی که بار برمیداشت
موشک از روی بام رد می شد
پدرم رفته بود نخلستان
درصف پیت نفت یخ می زد
مادرم صبح های بعدِ اذان
جنگ مارا سوار وانت کرد
با خودش برد ساحلِ گیلان
می نوشتیم پشت هر نامه
برسد دستِ نخلِ خوزستان
دهه ی شصت فصل رویش بود
خاک سرخش جوانه می آورد
روحمان هرچقدر کودک بود
جنگ ما را بزرگ تر میکرد
ضربه ی جنگ گرچه کاری بود
خنده هامثل رود جاری بود
گرچه باد خزان شبیخون زد
رنگ تقویم ها بهاری بود
آسمان نور را تعارف کرد
سالهای سیاه آبی شد
چشم خورشید و ماه روشن شد
خاک ایرانم آفتابی شد
منم آن کودک دهه شصتی
مثل سرو ایستاده در طوفان
با همین اقتدار خواهد ماند
ریشه ام در دل تو ای ایران
#سمیه_خردمند
#ایران_مقتدر
@omalaa
بسماللهالرحمنالرحیم
روز نمیدانم چندمِ جنگ
نور افتاده پشت پلکهایم، کورمال دست میکشم بالای سرم و گوشی را برمیدارم. با چشمهای نیمهباز، انگشت اشاره را سُر میدهم روی گوشی و قفل را باز میکنم. طبق عادت در روزهای جنگ، اول کانالهای خبری را چک میکنم: "یک خانه را توی سالاریه قم زدند و دو تا شهید داشته " این خبر صدر همه خبرهاست. غم توی دلم هوریز میکند.
بابا سید توی گروه خانوادگی نوشته: " آپارتمان عمو حسین بوده و بحمدلله اعضای خانوادهشان سالمند ".
دلم میریزد. دلم میگیرد.
عصر زنگ میزنم به زنعمو میگوید:
" خانهمان خراب شده"
زن عمو غصه دارد که خانهشان سقف و در و دیوارش ریخته اما خدا را شکر میکند، دلداریاش میدهم.
تلفن را قطع میکنم و به شاخهی درختهای شکسته شده در عکسها فکر میکنم، به خانههایی فکر میکنم که زیر سقفشان محبت زندگی میکرده، راه میرفته، چای میخورده و حالا فرو ریختهاند..
به خودمان در این روزها فکر میکنم. اینکه کجای زمان ایستادهایم؟
و باید چکار کنیم؟
جایی نوشته بود: "خودتان را به آب و آتش بزنید این روزها، غصهی آشیانه و باغ و بهار را نخورید."
حقیقت این است درخت دوباره کاشته میشود، خانه و آشیانههایمان دوباره ساخته میشود اما اگر شرف برود در تاریخها مینویسند. سخت هم مینویسند. شرف اگر برود با مرکب ترکمنچای و معاهدهی گلستان و تجزیه و ... نوشته میشود، طوری که دیگر پاک نشود.
باید این روزها به خانه فکر نکنیم، به تاریخِ خانه فکر کنیم.
ما خودمان را به آب و آتش میزنیم و این روزها را با جوهر شرف در تاریخ ثبت میکنیم...
پن: مقاومت میکنیم و صلح را زیر پا لِه میکنیم...
#طاهره_سادات_ملکی
#مقاومت
#ایران
@tahere_sadat_maleki
67.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شعرخوانی #سمیه_خردمند در شبکه ی قرآن... برنامه ی #نفحات
1404/3/2
#ماپیروزیم
#ایران_قوی
#شعر_پایداری
#زندگی_جاریست
@omalaa
32.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رازِ به دل نشستنِ این مداحی چیه؟؟
#ذوالفقار_الکعبی
@omalaa
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 ششم محرم سالروز وفات خانم «ام علاء»ست. روزی که فراموشش نمیکنیم. زنی که وصل به حلقه قافله عاشورای سال ۶۱ هجری بود. زنی که چهارتا از پسرهاش رو مثل جناب امالبنین در راه دین فدا کرد.
@omalaa
گریه ها را به خلوتت بردی
سر سجاده، زیر چادر اشک
حرفی از داغ لاله ها نزدی
روضه ی آب بود و گریه ی مشک
چشمهایت به پاکی باران
چهره ات در حجاب پنهان بود
سِمَت تو کنیزی زهرا
کُنیه ات مادر شهیدان بود
ششمین روز از محرم بود
شهدا آمدند دنبالت
از زمین سمت آسمان رفتی
با همان زخم کهنه ی بالت
بی بی قم پناهِ امن تو شد
گوشه ای دنج، حجره ی پروین
هر که با خالقش معامله کرد
آخر قصه اش نشد به جز این
#ام_علا مبتلا شدم به خودت
#ششم_محرم
#بانوی_تراز
#سالگرد_وفات_ام_علاء
#بانو_فخرالسادات_طباطبایی
@omalaa