eitaa logo
مَلجَــــــا
266 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
17 فایل
‌﷽ ما نه از رفتن آنها، که ازماندن خویش دلتنگیم! #شهید‌سید‌مرتضی‌آوینی •همسایه ⸤ @shahid74m ⸣ 「 @maljakhat 」خوشنویسی ملجا• •تنها راه ارتباطی: https://daigo.ir/pm/1HaxEU ོ کپی‌حلال‌بھ‌شرط‌ذکر۳صلوات‌ جهت‌تعجیل‌درفرج‌‌‌و‌شادےارواح‌طیبه‌ےشهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
مَلجَــــــا
{...🌱‌...} به پاش تیر میخوره و مجروح میشه...😢 میبرنش بیمارستان🏥 تو اتاق عمل بیهوشش میکنن که تیر رو از پاش بکشن بیرون... از اتاق عمل که میارنش بیرون میبرنش اتاق ریکاوری که از حالت بیهوشی در بیاد... اما در همون حالت بیهوشی شروع به خوندن میکنه...☺️ روایت: خواهر شهید @omidgah/ملجــا
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
خیلےلطف‌دارین . . .(((:😁
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
(: پرستار در جبهه جنگ با یک جانباز قطع نخاع آشنا می شود و پس از مدتی تصمیم به ازدواج می گیرند که با مخالفت خانواده ها مواجه می شوند و . . . ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ‌ بخشی از سخن نویسنده: داستان عاشقی «فاطمه» و «محمد» در روزهایی که الگوی عشق را برای نسل جوان ما، خرس های قرمز و شکلات های قلبی ولنتاین شکل می دهد، تلنگری به جا و تکان دهنده است. داستانی که تصورمان از عشق را به هم می ریزد و ثابت می کند که بدون خانه های میلیاردی و ماشین های لاکچری و هدیه های میلیونی و چه و چه هم می توان عاشق بود و عاشقانه زندگی کرد ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ‌ گزیدهツ حس میکردم تمام زن های دنیا دارند با هم توی دلم رخت می شویند و توی سرم بلند بلند حرف می زدند. خدا را به همه ی عزیزان و مقربان درگاهش قسم می دادم که بابام مخالفت نکند. عاشق شده بودم. به چشم من، جانباز کاظمی یک شیرمرد بود. شیر حتی اگر زخم خورده باشد، بازهم شیر است. اصلا زخم خوردنش هم شکوهی دیگر است... ⓞⓜⓘⓓⓖⓐⓗ
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
|🌱• يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا فَضْلُهُ ... (: اۍ ڪہ امیدۍ نیسٺ جز بہ نیڪے او ...🍃 ⓞⓜⓘⓓⓖⓐⓗ
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
هدایت شده از مَلجَــــــا
•|بسمڪ‌یا‌اللھ|•
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
مَلجَــــــا
•°🌱 خسته ام از همه ی شهر و گرفتارانش کرمے کن که دلم ڪرب و بلا میخواهد
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
🌱|💛 تا اندکی دلش میگرفت میرفت سراغ تلفن. می گفت صدای پدر و مادر یا همسرم را نشنوم آرام نمی شوم. برای پسرش دلتنگی می کرد و هر بار تماس می گرفت می پرسید سیدمحمد توانست دوچرخه اش را رکاب بزند؟! ‌ اما با تمام دلبستگی هایش خداحافظی کرد... داوطلب شد و رفت.. به دوستش گفت می دانم این بار دیگر شهید می شوم. در خواب دیدم که از آسمان به پیکر خون آلود خودم نگاه می کنم. همسر و فرزندم را به خدا می سپارم... ‌ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ♡
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰