eitaa logo
جادوی کیک 🍰
240 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
1.1هزار ویدیو
16 فایل
اینجا برات بهترین پودر کیکارو می‌سازیم با کیفیت عالی و قیمت منصفانه 😌 میتونی رضایت محصولات رو اینجا ببینی 👇 آیدی ثبت سفارشات 👈@por_mosavi
مشاهده در ایتا
دانلود
محال است به خنده‌اش نگاه کنی و حال دلت عوض نشود کلا فرق دارد حتی‌ خنده‌هایش ... ♥️' -@omidgah "-
درس انفاق "فقیری به مسجد آمده بود و کفش مناسبی نداشت، ابراهیم پیش او می رود وکفشهایش را به آن مرد هدیه می دهد. خودش در گرمای ظهر تابستان، با پای برهنه از مسجد تا خانه می روداو واقعا مرد خدا بود. کتاب: خدای خوب ابراهیم -@omidgah "-
4.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا شهید هست رفیق دل من.. میل همراه شدن با دگران نیست مرا... بیاد ابراهیم هادی صلواتی بفرستید، به امید شفاعت الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُمْ -@omidgah "-
با رنگی پریده و با صدائی لرزان گفت : حاج حسن کمکم کن . بچه ام مریضه ، دکترا جوابش کردند . داره از دستم میره . نفس شما حقه ، تو رو خدا دعا کنید . تو رو خدا ... بعد شروع به گریه کرد . ابراهیم بلند شد و گفت : لباساتون رو عوض کنید و بیائید توی گود . خودش هم آمد وسط گود . آن شب ابراهیم در یک دور ورزش ، دعای توسل را با یچه ها زمزمه کرد . بعد هم از سوزدل برای آن کودک دعا کرد . آن مرد هم با بچه اش در گوشه ای نشست بود و گریه می کرد . دو هفته بعد حاج حسن بعد از ورزش گفت : بچه ها روز جمعه ناهار دعوت شدید . با تعجب پرسیدم : کجا؟! گفت : بنده خدائی که با بچه مریض آمده بود ، همان آقا دعوت کرده . بعد ادامه داد : الحمدلله مشکل بچه اش برطرف شده . دکتر هم گفته بچه ات خوب شده . برای همین ناهار دعوت کرده . برگشتم و ابراهیم را نگاه کردم . مثل کسی که چیزی نشنیده ، آماده رفتن میشد . اما من شک نداشتم ، دعای توسلی که ابراهیم با آن شور و حال عجیب خواند کار خودش را کرده .♥️ @omidgah |~
3.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از روزے ڪھ فھمید توجـھ نامحرم و بـھ تیپ و ظاهرش جلب ڪرده ، با یِ تغییر از این رو بـھ اون رو شد..! آقا ابراهیم‌هادیُ میگمااا:)♥️ مجـٰازی‌ و حقیقـےنداره مشتـے..! ماها این روزا چیڪار میکنیم فقط حواست باشـھ ، شھید نشـے میمیری..! ⸤ @omidgah
🕊|」 . در حوزه امام جعفر صادق علیه السلام چهار سال درس طلبگی خواند و چند ماهی هم مشهد رفت.اما به قول خودش گمشده‌ اے داشت و دنبال گمشده اش‌بود.مصطفےتمام ذهنش درگیر کارهای فرهنگی بود و علاقه داشت در زمینه ادیان و عرفان از طریق‌کار های فرهنگی با بچه‌ها ارتباط برقرار کند، اصلا بیشتر نیروهایش نوجوان بودند... بیشتر کتاب هایی که مطالعه می‌کرد در خصوص شهدا بود.آن قدر زندگے شهدا را خوب خوانده بود که گویا با آن‌ها زندگی کرده است!همیشه هم به بچه‌ها پیشنهاد می‌کرد در خصوص زندگے شهدا مطالعه داشته باشند.بیشترین کتابی که هدیه‌ می‌دادکتاب بود. -شهید‌مصطفی‌صدرزاده-