eitaa logo
دانلود
الان فهمیدم که کتاب صوتیش هم با صدای خود سیدمهدی شجاعی تو طاقچه هست😭 حتما بعدا گوش میدمش
هدایت شده از چهارخونه
قهقهه زدم. وای
روزمرگی با طعم املت ربی
1:52 «وَقَبْرُهُ فِي قُلُوبِ مَنْ وَالاهُ» و قبر حقیقی او در قلب دوستدرانش است.
روزمرگی با طعم املت ربی
کتاب سوم
اما سهراب به همین هم بسنده نمی‌کند. بعد از تصاحب تمام اموال و ممالک مش‌خجّه، او را طلاق می‌دهد و از خانه‌ای که ملک شخصی و ارث پدری مش‌خجّه بوده، بیرون می‌کند و با بیوه‌زنی که سه بچه از شوهر مرده‌اش به جا مانده ازدواج می‌کند و او را جای مش‌خجّه و در خانه او می‌نشاند. مش‌خجّه که به ورشکستگی تامّ و تمام رسیده و همه زندگی‌اش را باخته و آس و پاس و ویران و آواره شده، به جای این‌که ضجه و مویه کند و کاسه چه کنم دست بگیرد، تکیه و توکلش را معطوف خدا می‌کند و زندگی‌اش را از سر می‌گیرد. انگار نه انگار که هیچ اتفاقی افتاده و هیچ بلایی سرش آمده. «خدایا! کل پرونده، سپرده دست خودت؛ من، نه بلدم دنبال کنم، نه عرضه‌شو دارم، نه دل و دماغشو. هر گلی زدی به سر خودت زدی! من کی‌ام که بخوام تعیین تکلیف کنم برات؟ فقط کمکم کن که راضی و شاکر باشم به هر چی می‌دی و نمی‌دی، به هر چی می‌دی و پس می‌گیری، و به هر چی می‌گیری و پس می‌دی. من اگر کس و کار داشتم، شاید به این زودی یاد تو نمی‌افتادم، من اگر از تو قوی‌تر، مهربون‌تر و غیورتر می‌شناختم، سراغ تو نمی‌آمدم.ولی هزار کورور شکر، که تو همه کسی، از همه کس هم داراتری، تواناتری و نسبت به بنده‌هات باوفاتری. پس تو، هم شاهد باش، هم وکیل، هم قاضی، هم دادستان. اگه دیدی لازمه، حقمو بستان. اگه نه هم که فدای سرت. من تورو می‌خوام، نه حقمو؛ فقط دستمو ول نکن که تو شلوغی گم نشم. آخه من خیلی کوچیک‌تر از اونم که تو شلوغی گم نشم.» به نظرم این نگاه سرشار از صداقت و معرفت و این شکر و رضایت در مقابل آن همه مصیبت، اولین و مهم‌ترین قدمی است که مش‌ختچه را به مسیر رشد و کمال می‌رساند و بهانه‌ای برای نزول برکات بعدی می‌شود. نمی‌دانم که درست فهمیده‌ام یا نه، ولی حس می‌زنم که بزرگ‌ترین یا اولین هنر مش‌خجّه این بود که در هجوم مصیبت، با ضجه و مویه یا اعتراض و شکوه و شکایت از خدا فاصله نگرفته، بلکه همان مصیبت را سکوی پرش ساخته و تسلیم و رضایش باعث سرافرازی در امتحان و تقرب بیشتر به آستان خداوندی شده. خیلی‌ها ممکن است در این دنیا به ابتلایی از این دست دچار شوند و از اوج عزت به خاک مذلت بیفتند و چاره‌ای هم جز صبر و تحمل نداشته باشند. ✨ولی صرف تحمل، هنر نیست.✨ هنر این است که حس و حال و دید و روابطشان نسبت به خدا در هر دو حالت یکسان باشد. و هنگام نداشتن، همان‌قدر راضی و شاکر باشند که وقت داشتن. و این به زبان آسان می‌آید، ولی در عمل، سخت‌ترین کار ممکن است. و مش‌خجّه به گمان من، از پس این سخت‌ترین کار ممکن برآمد که توانست راه صد ساله را یک شبه طی کند و به آن مدارج عالی برسد.
اومدم مجتمع ناشران کارتمو خالی کردم 🙂
آقاعه گفت اگه مشکلتون پوله ببرین بعدا پولشو بیارین گفتم نه فقط میخواستم یکی یکی بخرم بخونم بعد بیام دوباره بگیرم گفت چاپ بعدی گرون تر میشه ها🥱
اینارو خریدم 🙆🏻‍♀