هدایت شده از Ԋҽɳαʂ'ꨄ
📜بخشے از ڪتاب....
_ هی! ناسلامتی ما در قرن 21 زندگی میکنیم!
+باستا در جواب گفت:
تا جایی که من شنیدم، آدم های این قرن شریف هم تمام کارهایی را که آدم ها در گذشته انجام می دادند، انجام می دهند.
سیاه قلب : اثر کورنلیا فونکه
هناسᰔ...
روی نیمکت فلزی سفید رنگ گوشه پارک نشست. به جز پرندگان سحرخیز و معدود ماشینهایی که صاجبانشون را به مقصد میرساندند؛صدای دیگری به گوش نمیرسید. واضح هم بود آن ساعت از صبح کم کسی آن طرفها بود ولی او از سردرد دیروزش و خواب درست و به موقعهاش دیگر نتوانست بیشتر در رختخواب بماند و به پارک آمده بود.
امروز روز استراحتش بود پس ترجیح داد با پیادهروی پدربزرگان روزش را شروع کند. تصمیم داشت حتی با پیرمردهای چروکیده و خنده رو صحبت و شطرنج بازی کند.
او معتقد است زندگیهای کوچک و کم امکانات گذشته شادی و ارزش بیشتری نسبت به زندگیهای مدرن و ماشینی است.
در گذشته خانم خونه درگیر کارهای اداری کمتری بود و به کودکانش میرسید، همسرش هم با تمام تلاشها و خستگیها و پول کم ته جیبش قلبی به بزرگی کویر داشت و با محبت و علاقه کاری کرده بود که این کویر به جنگلی سرسبز تبدیل شود. علاقهاش را به راحتی خرج اهل خانه میکرد و خیالش راحت بود که انتهایی ندارد.
اما اکنون در زندگیها مادر و پدر درگیر کارهای بیرون خانه شدند و کم وقت میشد تا بوی غذای تازه و محبت بی دریغ زندگی بخش خانه شود. درست است هنوز خانههای گرم پیدا میشود ولی میشود گفت در حال انقراض است و این حقیقتی تلخ است:)
نسلی که درگیر دنیای مجازی شده و از آدمهای حقیقی جدا افتاده چگونه فردایی از پس خود و زندگی برمیآید؟
تمام این افکار و حقایق بود که وادارش مبکرد روزهای استراحتش تا حد امکان زیاد باشد وبا تمام خستگی خانهای گرم بسازد.
با فکر خانه و کودک شیرخوارهی عزیزش و همسر مهربانش لبخند روی صورتش بیاید و با اشتیاقی عجیب از جا بلند شود و با خرید نان تازه خانهاش را با بوی زندگی و حیات آذین بخشد.
مسکنه های غیر کپسولی
گاهی یک دورهمی دوستانه غم و غصههای ماهها را میشوید و در دل مزرعهای از بذر شادی کشت میکند:)
قدر دوستیها و دوست رو بدونید.
#تکست
مکالمه عادی دوستان:
+امروز چطور به نظر میام؟
با لبخند و ذوق: مثل همیشه داغونی.
خب دیگه اتفاقات دیروز رو ول کن. الان روز جدید شروع شده و اونا به خاطرات خوب و بد تبدیل شدن:)
بیا خاطرات فردات رو شاد بساز^^
از اونجایی که یه سری گفتید کتابهایی که میخونم رو معرفی کنم، امروز که معلمی نداشتیم زیاد کتاب "دال دوست داشتن" از حسین وحدانی رو خوندم و خب رمان نبود ولی داستانها و نوشتههای تقریبا کوتاه و آموزندهای بود پس تصمیم گرفتم پیشنهادش کنم و البته چند تیکه هم از متن براتون میزارم^^
#پیشنهادی