پارسال شب عاشورا بود که تو راه گلزار شهدای کرمان بودیم.
با شوق و ذوق اخبار حضور اقا رو میدیدیم و سر از پا نمیشناختیم. حتی با اینکه ما اونجا نبودیم.
حالا اما یکسال گذشته و من باز گلزارم و نمیدونم باید با حاج قاسم چطور صحبت کنم...
بگم خوشا به حالتون کنار همین و جاتون خوبه، یا بگم جاتون اینجا خالیه یا حتی بگم کاش ما هم بیایم پیشتون...
دلگیر و دلخسته نشستم و مینویسم چون کار دیگهای بلد نیستم تا ارامش کم روبه دل داغدارم برگردونم...
اه از این سالی که گذشت...:)
#دلگویه
#محرم
م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
قبل از شهادتتان، خیلیها شما را «پدر» خطاب میکردند. راستش را بخواهید، من آن زمان معنایش را نمیفهمیدم...
صبح دهم اسفند، بعد از شنیدن خبر شهادت، وقتی برای نماز صبح ایستادم، زانوهایم میلرزید. لرزشی که فقط از غم نبود؛ شبیه حالِ کسی بود که ناگهان تکیهگاهش را از دست داده باشد. انگار یکباره سایهای که سالها بیصدا بالای سرمان بود، از روی سرمان برداشته شده باشد.
شما پدر ما بودید؛ پدری از جنس امنیت، اقتدار و آرامش. پدری که تا بود، خیالمان قرص بود که کسی هست که بیادعا پشت این سرزمین ایستاده است؛ کسی که اگر لازم باشد، خودش را سپر همه ما میکند.
بعد از رفتنتان، وقتی دیدم حتی شنیدن کوچکترین بیحرمتی به شما برایم غیرقابلتحمل است و دلم میخواهد برای دفاع از نام و حرمتتان از همهچیز بگذرم، تازه فهمیدم آن علاقه از کجا میآید. آدم برای هر کسی اینگونه دلش آتش نمیگیرد...
@shab_hengam
هدایت شده از فلسطین جنوبی
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹ورود پیکر مطهر شهیده زهرا محمدی گلپایگانی، نوۀ خردسال رهبر شهید انقلاب به مصلی تهران./ فارس
@felestin_jonubi
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
بیستوچند سالگی من برای رفتن تو زود بود. سیوچند سالگی دوستانم برای بیتو شدن زود بود. من حالا حسودی میکنم به آنها که پنجاه و شصت سال از عمرشان را در عصر تو گذارندهاند. برای آنها که موی سپید توی سرشان دارند. ما سنی نداریم برای دیدن تابوت تو. ما سنی نداریم برای قدم زدن پشت سر تابوت سنگین تو. ما برای گریه بر پیکر چاکچاکت زیادی بچهایم. شانههای ما برای حمل پیکرت هنوز نحیف است. ما آنقدر جوانیم که دنیای پیش از تو را هیچگاه ندیدهایم. تا دنیا بوده، تو همیشه بودهای. ما همانیم که ما را «بچههای عزیز من» خطاب میکردی. تازهتازه خوب و بد را فهمیده بودیم. تازه داشتیم میفهمیدیم که چه گراننعمتی بر سرمان است. افتاده بودیم جلو و سنگت را پیش همه به سینه میزدیم. حرص میخوردیم از توهینها به تو؛ مینوشتیم، بحث میکردیم، دعوا میکردیم. در دنیای عیشونوشها و بیوطنیها، ما آدم تو بودیم. ناگهان صبح یک روز سیاه زمستانی تصمیم گرفتی که بروی. حالا ما یتیمانی جوانیم خیره بر تابوت تو. در فکر اینکه سالهای بیتو را چگونه باید زیست. ما زندگی در دنیای بدون تو را بلد نیستیم. نباید میرفتی عزیزم…
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از نسل زد(:🇮🇷
قرار بود بیایم پشت سرتون نماز بخونیم
الان با چه دلی بیایم براتون نماز بخونیم؟
هدایت شده از نسل زد(:🇮🇷
برای ما فاتحه بخون آقاجان ..
اونیکه فاتحه لازم داره ماییم نه شما :)
کارت دیدار شما صادر شد!
برید کارتتون رو بردارید:
https://ble.ir/bayadbarkhast
بنام خودتون کارت صادر میشه....:)
#رهبر_شهید
#باید_برخواست
م̲س̲̲کن̲ه ه̲̲ای̲ غ̲ی̲ر̲ ̲ک̲پس̲̲ول̲ی̲
هدایت شده از نسل زد(:🇮🇷
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین و آخرین دیدار ما نباید اینگونه میبود . .💔