شری درخواست او را قبول کرد و با فشار یک کلیک دوست چایترا شد.
چایترا پیام داد: «تو دوست و رفیق زیاد داری؟»
شری جواب داد: «نه! اتفاقاً همین امروز با چند تا از دوستام قهر کردم.» و یک ایموجی غمگین به پیامش اضافه کرد.
چایترا تایپ کرد: «ای بابا! راستش به نظر من مهم نیست آدم چند تا دوست داشته باشه. این مهمه که آدم یه دوست خوب داشته باشه. بیا من و تو با هم دوستای صمیمی بشیم.»
📚دوست اینترنتی مرموز من
@onlybook
جوانی را میشناختم که خود را کشت. نمیدانم غم عشقی بی مقدار او را بر آن داشتهبود که گلولهای در دل خویش جای دهد یا به وسوسهای ادبی تسلیم شده و به انتحاری خودنمایانه دست زدهبود. اما به یاد دارم در این جلوهفروشی غمانگیز نه شرف بلکه نکبت یافتم. در پشت این چهره دلپذیر و در زیر این جمجمه انسانی هیچ نبود، هیچ مگر تصویر دخترکی سبک سر و نظیر بسیاری دیگر.
📚زمین انسان ها
@onlybook
همه هم مدام بهم تذکر میدهند، بیشتر از همه بابام. حرفشان درست است ولی درستِ درست هم نیست. آدمها همیشه فکر میکنند هرچه میگویند درستِ درست است. برام مهم نیست. فقط گاهی دیگر اینقدر تکرار میکنند که کفری میشوم. گاهی هم خیلی بزرگتر از سنم رفتار میکنم، خیلی بیشتر، ولی آدمها اصلاً متوجه نمیشوند. آدمها هیچوقت متوجهٔ هیچی نمیشوند.
📚ناتور دشت
@onlybook
تجربه اسکارلت نشان میداد که دروغگو با شور بیشتری از راستگویی، ترسو از شجاعتش، بیتربیت از ادبش و آدم پست از شرافت خود دفاع میکند اما باتلر اینگونه نبود، به هر چیزی اقرار میکرد، میخندید و به اسکارلت جرأت میداد تا بیشتر بگوید.
📚بر باد رفته
@onlybook
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟ دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند. او بدترین ترسها را دیده است.
📚خوشه های خشم
@onlybook
مرگ خود خواسته گویای نافرمانی است. مرگ کوششی است برای ارتباط، از سوی آدمهایی که احساس میکنند رسیدن به مرکزی که به طور رمزآلودی از آنها میگریزد امکانناپذیر است؛ نزدیکیای که به جدایی منتهی میشود؛ شعف رنگ میبازد؛ آدم تنها است. مرگ مانند یک آغوش است.
📚خانم دالاوی
@onlybook