نمیدانم چرا ترس، شبها به سراغ انسان میآید. بیست سال نادان بودم، ولی امروز میدانم که ترس، در تاریکی ایجاد نمیشود، بلکه مانند ستارگان، همیشه حضور دارد، ولی در نور روز، به چشم نمیآید.
📜وقتی نیچه گریست
@onlybook
مردم دوست ندارند شکست بخورند و شکست هم نخواهند خورد. مردم آزاد جنگ را شروع نمیکنند، اما شروع که شد، هرگز اسلحهشان را زمین نمیگذارند، حتی وقتی شکست بخورند. این کار از گلههای انسانی که همهشان پیرو یک پیشوا هستند برنمیآید. به همین سبب است که گلههای انسانی در عملیاتها پیروز میشوند و مردمان آزاد در نبردها.
📜ماه پنهان است
@onlybook
دوباره سکوت و تاریکی همهجا را فرا گرفت – من پیهسوز اطاقم را روشن نکردم، خوشم آمد که در تاریکی بنشینم – تاریکی، این ماده غلیظ سیال که در همهجا و در همه چیز تراوش میکند. من بآن خو گرفته بودم – در تاریکی بود که افکار گم شدهام، ترسهای فراموش شده، افکار مهیب باور نکردنی که نمیدانستم در کدام گوشه مغزم پنهان شده بود، همه از سر نو جان میگرفت، راه میافتاد و بمن دهن کجی میکرد – کنج اطاق، پشت پرده، کنار در، پر از این افکار و هیکلهای بیشکل و تهدید کننده بود.
📜بوف کور
@onlybook
در سال ۱۳۹۳ نشر چشمه مجموعه نامه های شاملو به آیدا رو در کتاب "مثل خون در رگ های من" منتشر کرد.
اسم این کتاب برگرفته از بخشی از یکی از نامه های شاملو به آیدا بود:
«راستش این است. من نمیبایستی به تو نزدیک میشدم، نمیبایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم میکردم، نمیبایستی بگذارم تو مرا دوست بداری. من مردهای بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفسهایم را میکشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مردهای را دوست بداری. افسوس. چشمهای تو مثل خون در رگهای من دوید، یک بار دیگر مرا به زندگی باز گرداند.»
پ.ن:در صفحات پایانی این کتاب پرینت رنگی اصل نامهها با دست خط خود شاملو قرار گرفته.
@onlybook
اگر میدانستیم که یاران و خویشان عزیز ما دربارهٔ ما چه میاندیشند دنیایی که در آن به سر میبریم به صورتی در میآمد که از وداع با آن غرق شادی میشدیم و در چنان وضع روحی و وحشت مدامی به سر میبردیم که ابداً طاقت نمیآوردیم
📚خودفروشی
@onlybook