میخواهید کارشان را بسازید؟ برای همیشه؟" جواب داد: "مسئلهٔ مرگ و زندگی است. قدرت تنها به کار فتح میآید و بس، نه به کار ادامهٔ سلطه. برای حفظ حاکمیت بر دیگران ارتش به هیچ نمیارزد و ما این را خوب میدانیم." من سرش فریاد کشیدم: "اما نه به قیمت روحشان! نه به این قیمت!" جواب داد: "روح هرگز نمیمیرد. تجربهٔ گذشته را دارد. باز از خاکستر خود زاده میشود. ما از همین حالا باید برای هزار سال دیگر بنیاد کنیم. پس اول باید ویران کرد.
📚سکوت دریا
@onlybook
باید خودمو مجبور کنم به ساخت یه زندگی تازه؛ قبل از اینکه این زیستنِ بدون زندگی منو توی خودش ببلعه!
📜نهم نوامبر
@onlybook
مگر متوجه نبود که دارد ورونیکا را به زندگی دنیا امیدوار میکند؟ این بدترین کار در حق کسی بود که هیچ راه نجاتی برایش وجود نداشت.
📜ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد
@onlybook
آدم، با هر بار کشتن، خود یک بار میمیرد. یک بار، در خود میمیرد. کشتن! کشتن! آه ... چندی کشتن؟! ای خاک، از خون هنوز سیری نیافتهای؟!
📜کلیدر
@onlybook
مادر سرش را به تنه درخت تکیه داد و کوشید تا از لرزش لبهایش بکاهد. برای همین لب به دندان گزید و بال چارقد را بالا آورد و روی پوشاند. پنداری کسی داشت نگاهش میکرد و او نمیخواست چشمانی، مگر چشم باطن خود، چهره رنجورش را ببیند. پوشاندن روی به هنگام برآشفتگی و اشک، خوی زنان ما است.
📜کلیدر
@onlybook
این مردم میدانند که هرگاه به آنان مهر ورزی، خوارشان داشتهای و مهربانیات را با بدی پاسخ میگویند. روانشان از فضیلت خاموشِ تو در رنج است. و تنها وقتی شاد میشوند که فروتنیات پایان پذیرد و غرور شود. اقتضای طبیعتِ مردمان چنین است که خرمنِ مهرِ مهربانان را آتش زنند.
📜چنین گفت زرتشت
@onlybook