پدرم سعی کرد برایم قطاری چوبی بسازد ولی قانعم نکرد؛ من چیزی میخواستم که خودش با نیروی محرکه کار کند؛ بنابراین او قطار کوکیِ دسته دومی خرید، با هویه تعمیرش کرد و شب کریسمس، وقتی سه ساله بودم، به من هدیه داد. ولی خیلی خوب کار نمیکرد.
📚زندگی من
@onlybook
ونسان، در هر آدمی نوعی کمال، بچشم میخوره، هر کس شخصیت مخصوص به خودشو داره و اگه فرد بتونه اونو کشف کنه آخر کارش خوب از آب در میاد.
📚شور زندگی
@onlybook
356K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝑰 𝒓𝒖𝒏 𝒇𝒓𝒐𝒎
𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒕𝒐 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆,
𝒘𝒂𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒐 𝒃𝒆𝒍𝒐𝒏𝒈,
𝒘𝒂𝒏𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒐 𝒇𝒊𝒏𝒅 𝒂 𝒉𝒐𝒎𝒆.
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝑰 𝒍𝒆𝒂𝒓𝒏 𝒕𝒉𝒂𝒕
𝒎𝒚 𝒉𝒐𝒎𝒆 𝒊𝒔 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒊𝒏 𝒎𝒆
𝒂𝒏𝒅 𝒊𝒕 𝒄𝒐𝒎𝒆𝒔 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒎𝒆
𝒆𝒗𝒆𝒓𝒚 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝑰 𝒈𝒐?
✒️_𝐍𝐚𝐣𝐰𝐚 𝐙𝐞𝐛𝐢𝐚𝐧
@onlybook
کنار آمدن با ایدهی مرگ و تبدیل شدن به هیچ و تاریکی، برای مردم ممکن نیست و دوست ندارند باور کنند که عزیزانشان دیگر وجود ندارند. نمیتوانند نبود خودشان را هم تصور کنند. بالاخره به این نتیجه رسیدم که مردم به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند چون تاب تحمل ایدهی مخالفش را ندارند.
📜در جست و جوی آلاسکا
@onlybook
به درختهای خشک پیاده رو خیره شد: برف شاخهها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما میشکستشان. آدمها هم مثل درختها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانههای آدم وجود داشت و سنگینیاش تا بهار دیگر حس می شد. بدیش این بود که آدمها فقط یکبار میمردند و همین یکبار چه فاجعهی دردناکی بود.
📜سمفونی مردگان
@onlybook