eitaa logo
ٱنس با شهداء 🕊🌷
101 دنبال‌کننده
892 عکس
196 ویدیو
2 فایل
با هم نزدیک تر میشیم به خدا 🤲🏻 مهدی جان به اذنت به یادت شروع می کنم کپی حلال تر از شیر مادر ✔️
مشاهده در ایتا
دانلود
استاد فرشچیان درباره خلق تابلوی ضامن آهو می‌فرمودند: «این اثر، ادای نذر من است!» بعد با چشمان اشک‌ آلودی فرمودند: پیش از خلقِ این اثر، مدتی بود دست راستم، حالتی فلج به خود گرفت و از کار افتاد به گونه‌ای که نمی‌توانستم انگشتانم را حرکت بدهم. پزشکان حاذق و پرآوازه هم تشخیص دادند که به مرور زمان و فشار زیاد، عصب های دستم به شدت آسیب دیده و به راحتی قابل ترمیم نیست و تاکید کردند، هرگز نباید قلم بدست بگیرم ونقاشی کنم! دلم خیلی شکست که دیگر توان خلق اثر و نقاشی را ندارم تا این که به ذهنم رسید از امام رئوف و باب الحوائج حضرت رضا علیه السلام درخواست کنم کمکم کنند تا این بیماری علاج شود و همان لحظه نذر کردم که اگر این دستم بهبود یافت، ماجرای شفاعت وضمانت آهو را به تصویر کشم. استاد با حالتی بغض گونه می‌فرمودند: شب خواب دیدم تابلو را پیش رویم گذاشته ام و ابزار و قلم هم آماده است ولی دستم مشکل دارد، ناراحت بودم که دیگر هرگز نخواهم توانست نقاشی کنم، در همان عالم خواب یک چهره مبارک و نورانی به من فرمان داد و فرمود: «قلم بردار و آنچه می خواهی ترسیم کن!» عرض کردم که دستم مشکل پیدا کرده است و دیگر قادر نیستم! همان صدای آسمانی فرمود: «الان می‌توانی، شروع کن!» من از این که توانستم دست به قلم ببرم هیجان زده بیدار شدم و دیدم اثری از بیماری و ناتوانی در دستم نیست و از همان لحظه، خلق تابلو ضامن آهو را آغاز کردم که این هم مثل تابلو عصر عاشورا، که برای خلق آن بسیار دل دادم تاثیر فوق العاده ای در بیننده می‌گذارد. استاد می فرمودند: برای طراحی ضریح مبارک حضرت رضا علیه السلام هم وقت زیادی گذاشتم و بابت آن هیچ دستمزدی نگرفتم تا هدیه ناقابلی به آستان مقدس آن بزرگوار باشد! استاد فرشچیان که مقیم نیوجرسی آمریکا بودند، هم چنین می‌فرمودند: من هر سال چند بار برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به ایران می‌آیم و به آستان مقدسش بسیار دل بسته ام! سیره فرزانگان، عبدالحسن بزرگمهرنیا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزی یک حدیث 🕊🕊 🌸امام باقر علیه السلام: 🍂بهشت بر خبركشانى كه براى سخن‏‌چينى گام برمى‌‏دارند حرام شده است. 📚الکافي: ج۲ ص۳۶۹
عهد با‌ شهدا ✍امروز دوشنبه مورخ ۳ شهریور ماه ۱۴۰۴ بــه یــاد برادر شــــــهیدم: 🔻 شهید حسن پوست کن قلم دزفولی ✍ عهد می بندم بر اصول و راه و هدف شهدا پایبند باشم و با عنایت حق و توکل بر خدا و توسل به معصومین (ع) همواره در مسیر مستقیم الهی ثابت قدم بمانم . 💬و ثواب اعمال خیرم رو به این شهید و امام زمان ارواحنا فداه تقدیم کنم. ▪️ان شاء الله تاثیرات آن را در زندگی تان شاهد خواهید بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
36.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادر شهیدی که بواسطه فرزندش قرآن خواند 💔🥀🕊
پرچم متبرک در ایام زیارتی حضرت رضا پرچم متبرک حرم، توسط خادمین به شهرهای مختلف کشور می‌رود و مردم با حضرت رضا انس بیشتری برقرار می‌کنند. یکی از خادمین می‌گفت: در یکی از شهرهای مرکزی ایران، پرچم را آماده کردیم و پس از چند مرکز عمومی، راهی زندان شهر شدیم. در زندان صلوات خاصه را خواندیم و پرچم را از بین زندانیان عبور می‌دادیم. جوانی سخت منقلب شده بود و سرش را روی پرچم گذاشته و های های گریه می‌کرد. وقتی پرچم عبور کرد، پرسیدم جوان اینجا چه می‌کنی، گفت۳۳ سال دارم و ۱۳ سال است به خاطر تصادف و قتل یک عابر در حین رانندگی در اینجا مانده‌ام. خیلی برایش ناراحت شدم و دعا کردیم. عصر همان روز به منزل چند نفر از مومنین و خیرین که سن بالا داشته و زمین‌گیر شده بودند رفتیم. در منزل یک پیرمرد و پیرزن حال عجیبی ایجاد شد. عکس جوانی روی دیوار بود، پرسیدم حاج خانم پسر شماست؟ گفت بله ۱۳ سال قبل در یک تصادف از دنیا رفت. رنگم پرید، یاد جوان داخل زندان افتادم و شروع کردم با آنها صحبت کردن. خدا به برکت امام رضا تاثیری در کلام ما قرار داد که راضی شدند از آن جوان بگذرند. صبح روز بعد پدر و مادر به سختی به زندان آمدند و اسناد آزادی آن جوان را امضا کردند. به سراغ جوان رفتم و گفتم: دیروز وقتی سرت روی پرچم آقا بود چه گفتی؟ اشکش جاری شد و گفت به امام رضا گفتم آقا به حق حضرت زینب عمه شما که طعم زندان و اسارت را کشیده شرایطم آزادی مرا مهیا کنید... بار دیگر همراه با پرچم متبرک گنبد حضرت به یک بیمارستان رفتیم. مسئول بیمارستان گفت ابتدا به بخش مراقبت‌های ویژه بروید، ماسک زدیم و با پخش صلوات خاصه همراه با چند خادم دیگر وارد اتاق اول شدیم. خانمی اونجا خوابیده بود که با دیدن ما صدای ناله و گریه‌اش بلند شد. پرستاران بالای سرش رفتند، وقتی کمی آرام شد گفت دیروز خواهرم به دیدنم آمد وگفت چند روزی نیستم و می‌خواهم به مشهد بروم. خیلی دلم شکست، همینطور با امام رضا درد دل می‌کردم. دیشب در عالم خواب آقا فرمودند این همه شما به دیدن ما آمدی امروز ما به دیدنت خواهیم آمد. الان که خادمان حرم را دیدم یاد ماجرای دیشب افتادم...
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر از این‌که دیگه نداریمت دلتنگیم... آقای دکتر تهرانچی عزیز یادت گرامی🌹