eitaa logo
🌱🇮🇷دفتر دستساز اُنسا🇮🇷🌱
2.1هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
115 ویدیو
1 فایل
بسم الله💕 گاهی‌فقط‌یه‌دفتر‌می‌فهمه‌چقدر‌دلت‌بغل‌می‌خواد...🫂 اولین‌طراح‌و‌تولید‌کننده دفتر‌دست‌دار🪄📚 برای‌ارتباط‌و‌سفارش: @onsaa_art ۱۰درصدِطلایی،نذرِامامِ‌زمانمه🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای مناسبتهایی مثل ۱۳ آبان که روز دانش آموز هست از حالا میتونین سفارششون رو ثبت کنین😍😍 هم قیمتشون مناسبه هم برای بچه ها خیلی هدیه قشنگ و جذابیه☺️✅
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیروز که فیلم محمد رسول الله رو میدیدم، با خودم فکر کردم، اصحابی که دور پیامبر بودند، اون سختی هارو هم چه بسا لمس کردند، اما در نهایت به خاطر منافع شخصی چشم پوشیدن از وصیت پیامبر و مزد رسالت رو با فراموشی قرآن و هتک حرمت اهل بیت دادند؛ اما ۱۴۰۰ سال بعد آدم هایی اومدند که بدون اینکه پیامبر رو دیده باشند و صداشون رو شنیده باشند، پایبندن به وصیت رسول خدا و قرآن و عترت رو روی چشماشون گذاشتند. این مقدر خداست که نور خدا هیچ جوره خاموش نشه و لطفی که به ما مردم آخرالزمان شده. از خدا بخوایم تا آخر پای کار امام زمانمون بمونیم. حالا امروز وقتشه که همه با هم بگیم؛ «اللّهُمَّ إنّا نَشْكو إليكَ غَيْبَةَ نَبِيّنا ، و قِلّةَ عَدَدِنا ، و كَثْرَةَ عَدُوِّنا...»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای از پا انداختن جسم نحیف و سلول‌های بی‌رمق خسته‌ترین و تنهاترین پیرمرد تاریخ با آن خون‌دل‌های عمیق قلب و زخم‌های سنگین جسم که حتی اتم‌های تشکیل دهنده‌ وجودش هم رغبتی به ماندن در این دنیا و مقاومت در برابر مرگ ندارند، نیم‌حب قرص برنج یا چند سی‌سی سیانور هم کفایت می‌کرد. نمیدانم نابلدی کرده‌اند؛ استرس داشته‌اند و مقدارش از دست‌شان در رفته؛ یا بخاطر بغض و کینه‌ای که چندین‌سال توی وجودشان جمع شده بوده آنقدر سم مهلک خطرناک را توی دهان او ریخته‌اند. آنقدر که ظرف یکی دو روز همه اعضای داخلی‌اش از ریه و کلیه‌ها تا کبد و قلب را ذوب کرده. سم که اثر کرد و نفس‌ها که سنگین شد، چشم باز کرد و به همان‌ جماعتی که به او سم خوراندند نگاهی انداخت. نفسش را به اندازه ادای‌ یک جمله جمع کرد؛ ترسیدند دم آخری یکهو رسوایشان کند و نقشه‌ها برآب شود. نفس‌هایشان حبس شد و صدای تپش قلب‌ها توی اتاق پیرمرد پیچید که چی می‌خواهد بگوید. با همان مهربانی همیشگی رو به قاتـلانش کرد و گفت «راستـی کاغذ و قلم بیاورید، یک‌چـیزی یادتان بدهم که گمراه نشـوید». رسم او نبود که کسی را رسوا کند. نفس‌ها را رهاکردند. خیالشان راحت شد. یکی‌شان داد زد «بیخیال؛ پیرمرد به هذیان افتاده». غصه‌اش گرفت از نامردی اهل‌دنـیا. به علی گفت بگو این‌ها بیرون شـوند؛ دیگر حوصله کسی را ندارم...
بیشترین درخواست برای ارسال رایگانه😁 میدونم میدونم هممون با هزینه ی پست مشکل داریم😂😂 و جالبیش اینه نه تنها هزارتومنش تو جیب انلاین شاپ نمیره که حتی گاها مجبور میشیم یه چیزی هم خودمون بذاریم روش😂😂😂
پس بذارین بهش فکرکنم😁 و فردا ظهر نتیجه ی نهایی رو اعلام کنم🤭
عکس پروفایل عوض شد😁ریحونتونو گم نکنین😌❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جزئیات جشنواره ی تخفیفی ریحون آرت تا ساعت ۱ اعلام میشه😍✨ فکرکنم بعد تقریبا ۳ ماه دارم تخفیف میذارم😁 پس حواستون باشه😌😂