eitaa logo
୨୧☕️🍪 𝓒𝓪𝓯𝓮 𝓟𝓲𝓼𝓱𝓲𝓱𝓪 🍪 ☕️୨୧
76 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
160 ویدیو
130 فایل
☕️ 𓂃 کافه‌ پیشی‌ها؛ جایی برای چند دقیقه آرامش و لبخند اینجا شما فقط ممبر نیستین؛ شما کوکی‌های کافه‌این 🍪🤎 بدون شما، کافه کامل نمیشه 🐾 کپی؟ 😼 کوکی‌ها کپی نمی‌کنن! 🍪 🥨 معرفی به دوستات = یه میز بیشتر 📅 تأسیس: ۲۴/۵/۱۴۰۵ 🎯 هدف: ۱۰۰۰ کوکی ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
موچی یک قدم جلو رفت و به گربه‌ی سیاه خیره شد. — «تو کی هستی؟» 👀 گربه چند لحظه سکوت کرد. بعد آرام گفت: — «اسم من سایه است... و من اولین نگهبان این کافه‌ام.» موچی با تعجب به دفترچه نگاه کرد. سایه ادامه داد: — «سال‌هاست که از این راز محافظت می‌کنم. اما امشب دیگه وقتشه که یکی دیگه این کار رو بر عهده بگیره.» بعد همان ستاره‌ی کوچک را داخل یکی از حفره‌های روی در گذاشت. کلیک! درِ مخفی کاملاً باز شد. پشتش یک راه‌پله‌ی باریک به سمت پایین دیده می‌شد. روی اولین پله نوشته شده بود: «فقط کسی که به کافه اهمیت می‌دهد، می‌تواند وارد شود.» موچی قدمش را روی پله گذاشت. ناگهان چراغ‌های کافه روشن شدند و صدای زنگ کوچکی آمد. سایه گفت: — «موچی... پایین برو. ولی یادت باشه، چیزی که اون پایین می‌بینی ممکنه همه‌چیز رو درباره‌ی کافه تغییر بده.» موچی به راهروی تاریک نگاه کرد... و حالا باید تصمیم می‌گرفت. 👀 🐾 انتخاب: A) موچی به‌تنهایی وارد راهرو شود. 🚪 B) سایه هم همراهش بیاید. 🐈‍⬛ C) قبل از ورود، بقیه‌ی پیشی‌ها را بیدار کند. 🐱🐱🐱
یادتون باشه به کسی اعتماد نکنید 🐈‍⬛️
موچی بدون اینکه چیزی به سایه بگه، تنهایی وارد راهرو شد. پله‌ها سرد و قدیمی بودن. تق... تق... تق... صدای پنجه‌های موچی در سکوت می‌پیچید. سایه از بالای پله‌ها گفت: — «موچی... مطمئنی می‌خوای تنهایی بری؟» موچی جواب نداد. چند پله پایین‌تر، یک درِ سنگین پیدا کرد. روی در سه علامت بود: ☕ ⭐ 🐾 موچی دفترچه رو بیرون آورد. همون سه علامت دقیقاً روی آخرین صفحه‌ی دفترچه هم دیده می‌شد. وقتی دفترچه رو جلوی در گرفت... در خودش باز شد. پشتش یک اتاق مخفی بود. وسط اتاق، یک میز قدیمی قرار داشت و روی میز... عکس قدیمی کافه پیشی‌ها بود. اما چیزی موچی رو میخکوب کرد. در عکس، کنار کافه یک گربه ایستاده بود که خیلی شبیه سایه بود. پشت عکس نوشته شده بود: «نگهبان واقعی هیچ‌وقت خودش را نگهبان معرفی نمی‌کند.» موچی آرام عکس را برگرداند. پشت سرش صدایی آمد: «بالاخره پیداش کردی...» اما این بار... صدا از داخل اتاق می‌آمد. موچی برگشت. و یک گربه‌ی سفید را دید که کنار یک صندوقچه‌ی قفل‌شده نشسته بود. 😳 انتخاب بعدی: A) �⁠از گربه‌ی سفید بپرسیم او کیست. 🐱 B) �⁠مستقیم سراغ صندوقچه برویم. 🔐 C) �⁠عکس را دقیق‌تر بررسی کنیم. 🖼️
موچی چند قدم عقب رفت و با احتیاط پرسید: — «تو کی هستی؟» گربه‌ی سفید آرام از کنار صندوقچه بلند شد. — «من برف هستم.» موچی به عکس قدیمی نگاه کرد. — «تو هم نگهبانی؟» برف سرش را تکان داد. — «نه. من کسی‌ام که نگهبان قبلی رو می‌شناسه.» موچی سریع پرسید: — «سایه؟» برف چیزی نگفت. فقط به صندوقچه اشاره کرد. — «اگه می‌خوای حقیقت رو بفهمی، باید اینو باز کنی.» موچی نزدیک صندوقچه شد. روی قفلش نوشته شده بود: «فقط کسی که به کافه وفادار است، می‌تواند مرا باز کند.» موچی دفترچه را روی صندوق گذاشت. ناگهان سه ستاره روی جلد درخشیدند و قفل شروع به باز شدن کرد... کلیک... اما درست قبل از اینکه صندوقچه باز شود، صدای قدم‌هایی از راهرو آمد. برف با نگرانی گفت: — «موچی! سریع تصمیم بگیر!» صدای سایه نزدیک‌تر می‌شد... 👀 🐾 انتخاب آخر: A) صندوقچه را همین الان باز کنیم. 🔐 B) دفترچه را برداریم و از راه دیگری فرار کنیم. 📖 C) صبر کنیم ببینیم سایه چرا برگشته. 🐈‍⬛
این اخرین انتخابه خوب دقت کنید