eitaa logo
୨୧☕️🍪 𝓒𝓪𝓯𝓮 𝓟𝓲𝓼𝓱𝓲𝓱𝓪 🍪 ☕️୨୧
76 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
159 ویدیو
130 فایل
☕️ 𓂃 کافه‌ پیشی‌ها؛ جایی برای چند دقیقه آرامش و لبخند اینجا شما فقط ممبر نیستین؛ شما کوکی‌های کافه‌این 🍪🤎 بدون شما، کافه کامل نمیشه 🐾 کپی؟ 😼 کوکی‌ها کپی نمی‌کنن! 🍪 🥨 معرفی به دوستات = یه میز بیشتر 📅 تأسیس: ۲۴/۵/۱۴۰۵ 🎯 هدف: ۱۰۰۰ کوکی ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
این اخرین انتخابه خوب دقت کنید
برقامون ۵ میره ادامش بعدا
موچی بدون معطلی پنجه‌اش را روی قفل گذاشت. کلیک! صندوقچه باز شد. داخلش یک کلید طلایی و یک نامه‌ی قدیمی بود. موچی نامه را باز کرد. روی آن نوشته شده بود: «اگر این نامه را پیدا کردی، یعنی راز کافه دوباره زنده شده. کافه پیشی‌ها سال‌ها پیش توسط گروهی از گربه‌ها ساخته شد؛ اما یک قانون داشت: راز کافه فقط باید به کسی سپرده شود که به خاطر شهرت یا جایزه اینجا نمانده باشد، بلکه واقعاً کافه را دوست داشته باشد.» موچی با تعجب به برف نگاه کرد. برف لبخند زد. — «حالا می‌فهمی چرا سایه گفت به نگهبان اعتماد نکن؟» همان لحظه سایه وارد اتاق شد. اما برخلاف انتظار موچی، عصبانی نبود. سایه گفت: — «من نگهبان نبودم... من فقط آخرین کسی بودم که باید مطمئن می‌شدم راز به آدم درست می‌رسه.» بعد به کلید طلایی اشاره کرد. — «و حالا نوبت توئه.» موچی کلید را برداشت. روی دیوار، یک درِ کوچک ظاهر شد. در باز شد و پشت آن... اتاق اصلی راز کافه قرار داشت؛ پر از عکس‌های قدیمی، دستورهای مخفی قهوه و خاطرات نسل‌های مختلف کافه. ☕🐾 موچی فهمید راز واقعی کافه یک گنج یا جادوی عجیب نبود. راز کافه، خودِ کافه و پیشی‌هایی بود که سال‌ها از آن مراقبت کرده بودند. و از آن شب به بعد، موچی تبدیل شد به نگهبان جدید راز کافه پیشی‌ها. 🐱🔑 🌙 پایان اما... روی آخرین صفحه‌ی دفترچه، یک جمله‌ی تازه ظاهر شد: «راز بعدی، وقتی کافه به ۱۰۰ کوکی رسید، بیدار می‌شود...» پایان؟ 👀🐾