اویمن;
من بسیار آدمِ "واقعا نمیدونم چطور عمق قدردانیمُ نشون بدم"ی هستم.
با چشمها؟ شک دارم به فهمیده شدنش.
همچنین، نمیتونی به حس یا اتفاق یا هرچیزِ ثابتی که لحظهی پیش وجود داشته اعتماد کنی. حس میکنی هیچ چیز ثابت نیست و برای بدیهیات هم باید هرروز بهت یادآوری بشه. یاد آوری بشه که این چیز، این شرایط، هنوز همونه.
قسمت جالبترش هم اونجاست که تو برای گرفتن یه تصمیم، باید فیلمِ کل چندسال اخیرت رو ببینی تا بتونی خارج از مودِ الان یه تصمیم مثل آدم بگیری :)))
اویمن;
همچنین، نمیتونی به حس یا اتفاق یا هرچیزِ ثابتی که لحظهی پیش وجود داشته اعتماد کنی. حس میکنی هیچ چ
مثلا من هرروز که پا میشم باید به خودم یادآوری کنم که اون ازت بدش نمیآد، ازت بدش نمیاااد.
-این نعمتی است که ما انسانها از آن برخورداریم؛ یک عمر چسبیدن به زیباییهایی که در یک لحظه احساس کردهایم..
ـ ــ تولستویومُبلبنفش/
اویمن;
من آخرش یه روز میرم دنبال کار با چوب، همون روز که رفتم سراغ گلدوزی و نقاشی رو سفال و خیاطی :)
وَ خطاطی.
خط تکهی جدا شده از وجودمه انگار :)