اویمن;
وضع دردِ گردنم جوریه که حس میکنم الانه قطع بشه.
فکر کن، رها و آزاد پس از هشت فا*ینگ ساعت علم آموزی، ولو میشی رو تشک و همین که میخوای کلهتو بزاری روی بالشت و بیهوش شی، میبینی عه. گردنت رو هوا چفت شده و رگاش انگار که لوله پلیکا باشه، محکم و استوار ایستادن و از درد نععععره میزنی(میخوای بزنی البته).
حاجی امروز وقتی بچهامون ساز میزدن[خصوصاً اون سه تارِ قشنگ قشنگ قشنگ] حس میکردم الان پر در میارم.
اویمن;
حاجی امروز وقتی بچهامون ساز میزدن[خصوصاً اون سه تارِ قشنگ قشنگ قشنگ] حس میکردم الان پر در میارم.
قشنگ اینشکلی بودم سسمسیثمم
و بهطور جدیای به فکرِ اقدام افتادم. ایشالا به حول و قوهی الاهی قراره پروژهی قاچاق نوازندگان عزیزِ مملکت رو کلید بزنیم، الا برکتالله.
اویمن;
و بهطور جدیای به فکرِ اقدام افتادم. ایشالا به حول و قوهی الاهی قراره پروژهی قاچاق نوازندگان عزیز
[وی به خوبی به حوصلهی نداشتهی خودش برای یادگیری واقف است]