اویمن;
این آخرین باری بود که مجبور بودم ذره ذره تکمیلی و شونصد تا کاربرگ و کوفت و زهرمار رو ریزِ ریز بجو ام
کاش میشد همینجوری به سقف نگاه کنم و هیچوقت دستم به نکبتِ اون همه فصل تکراری آلوده نشه.
لعنت به عادتِ نوشتن گوشه و کنار کتاب. نکن عزیزِ من. خودت با دست خودت سیاهچال میکاری گوشه کتاب که وسط درس پرت شی عقب. نکن.
چگونه به همسفرِ رندوم خود بفهمانیم که از او خوشمان نمیآید و با غریبهها صمیمی شدنمان نمیگیرد؟ ۲٠نمره.
بخدا که نوتیفیکیشن بمب از بهاچی این نوتیف -مودِ احساسی- بهتره. من به همون دلدرد راضیم بخدا.
اویمن;
[آدمیزاد وقتی نمیبیندش تازه میفهمه که چقدر همچیز در نبودش غیرِ قابل تحمله.] #خاکخوردههایوانگو.
[آدمیزاد وقتی یهو میبیندش، تازه میفهمه که "از در آمدی قلبم به احترامت ایستاد" یعنی چه.]