همیشه همین است. مثل اسکلها باورم نمیشود و نمیشود و نمیشود، تا بعدش که همهچیز تمام میشود! آنوقت پنداری از خواب صدایم میزنند و خوابم را برایم تعریف میکنند. همیشه.
اونقد که حس میکنم حتی حسِ اشیا رو هم میتونم حس کنم، حس میکنم اگه مشاوری روانشناسی چیزی نشم بنیاد حس جهان رسماً شیش-هیچ باخته.
امروز همه دست به دستِ هم دادن برای درآوردن اشک من. ینی چی که دیر گفتی برای جلسه خصوصی. ینی چی که من زودتر از همه گفتم و پیاممُ ندیدی. ینی چی که از مود و مدل روزمرهنویسی اینجا کپی میشه. ینی چی.