و درحالیکه بقیه داشتن از زیست نویسندگیش سؤال میکردن و از خلقیات شخصیش هم نوت برمیداشتن، من با ترکیبی از ذوق و تعجب اینشکلی بودم که: عههه منم همینطووررر.
مثلا میگفتن هرروز که میشینم پشت سیستم برای نوشتن، اون نوشته رو باز از اول میخونم و اگه بازنویسی و ویرایشی چیزی میخواد انجام میدم، چون بعدِ تموم کردن داستان دیــگـه حوصلم نمیکشه از اول بخونم و میگم دیگه بهتر از این نمیشه:)))))) [حق]
یا اینکه میگفتن من تو بازنویسی نمیتونم به خوبیهای کار اضافه کنم، فقط میتونم اگه عیبی چیزی داره برطرفش کنم. [حق]