مثلا میگفتن هرروز که میشینم پشت سیستم برای نوشتن، اون نوشته رو باز از اول میخونم و اگه بازنویسی و ویرایشی چیزی میخواد انجام میدم، چون بعدِ تموم کردن داستان دیــگـه حوصلم نمیکشه از اول بخونم و میگم دیگه بهتر از این نمیشه:)))))) [حق]
یا اینکه میگفتن من تو بازنویسی نمیتونم به خوبیهای کار اضافه کنم، فقط میتونم اگه عیبی چیزی داره برطرفش کنم. [حق]
اویمن;
اما؛ غرق شدن توی خطوطِ عنبیه چشم آدمها یه دنیای دیگهست.
من یهبار طی یه آزمایش علمی، قسمتِ رنگی چشم چهار پنج نفر نمونه آزمایشگاهی[😂] رو زیرِ آفتاب بررسی کردم. و جداً هیچ کدوم، هیچ کدوم حتی یذره تکراری و شبیهِ هم نبود. [وی در اینجا از ذوق زمین را گاز میزد]