- شاید اگه میفهمید ترسِ دیگه ندیدنشه که انقدر بههمت ریخته، یکم همهچیز آسونتر میشد.
+ شاید هم اگه یه داستان خوب داشتیم..
اویمن;
- شاید اگه میفهمید ترسِ دیگه ندیدنشه که انقدر بههمت ریخته، یکم همهچیز آسونتر میشد. + شاید هم
- داستان خوب؟ آدمها داستانهای خوب رو یادشون میره.
+این دیگه اهمیت چندونی نداشت. همینکه شاید یه روز، با دیدن یهچیز یاد من میافتاد و یهکم لبخند میزد، بس بود"
اویمن;
تو شیرِ شیرکاکائو هم نیستی ولی خب، انگار با تو شیرکاکائو شیرکاکائو ترینه.
تنها وقتایی که از خونه بیرون رفتنم پشیمون نمیشم، وقتاییه که بهت افتخارِ همراهی میدم. [البته که برام مهم نیستی امیرِ پلشت]