اویمن;
نمیدونم، یعنی قلب آدم خسته نمیشه از اینهمه نوسان تپشش از حُب؟ عجیبه این تیکه ماهیچه، عجیب.
[و او با قاطعیت میتوانست بگوید، این دیوانه ریزترین جزئیاتِ مربوط مرا میپرستد.]