همشون مهرِ تأیید میزنن و خیالم رو راحت میکنن که نه دیوونهام، نه اسکل، نه غیرعادی و عجیب و غریب
اویمن;
همشون مهرِ تأیید میزنن و خیالم رو راحت میکنن که نه دیوونهام، نه اسکل، نه غیرعادی و عجیب و غریب
باباخانی میگفت ذات یه نویسنده آروم بودن و نگاه و تفکر و طمأنینهست، پشمام ریخته بود از اینکه همه چیزایی که من ازش فرار میکنم رو حُسن میدونست
اویمن;
من از نویسنده بودن میترسم.
خودِ باباخانی هم تأیید کرد، خودش هم گفت که زندگی با یه نویسنده ترسناکه
اویمن;
هِی، تو قشنگترین چیزی هستی که تو عمرم دیدم. تصور کردم. شنیدم و بوییدم. هِی، من یادم نمیاد قبل تو چی انقد برام معجزهوار بود، اصلا فکر نمیکنم قبلش چیزی رو حس کرده باشم. هِی، بمون. لطفا. خراب نکن این ویرونهی یکم آباد رو. بمون.
#خاکخوردههایوانگو-
جدیدا دارم میفهمم اونقدرام از ریاضی بدم نمیومده، فقط یکم به بعضی چیزهاش اعتراض دارم.