اویمن;
-ناگهان حس کردم هیچوقت چیزی را به این اندازه نمیخواستم. پسر، من واقعا دلم میخواست آنجا بنشینم و
-امروز آنطور احساسات بر من چیره بود، که احساس میکردم هرلحظه است که طناب دور گردنشان بدرد... برای هزارمین بار دلم میخواست گلدانهای لبِ پنجرهاش باشم، دکمهی انتهای آستیناش، کلمهی بیرون پریده از لبِ زیریناش... دلتنگی امانمان را بریده بود...
ـ ــ سینحانون/دی،وا،نه،گی.
اویمن;
کاپِ بهترین دوستیها هم میرسه به دوستی یه درونگرا و برونگرا. اصلا خدا:))))))
پایدارترین و دلقکترین ترکیب همینه.