اویمن;
تا حالا -ساعت سه نصفِ شب از سفر نرسیدی که چهار بری حموم و درحالیکه حتی یه ساعتم نخوابیدی و یه کلمه
الان که تایپ کردم دارم میبینم نِه واقعا حالمبد.
اویمن;
نشسته واسم داره از اتفاقای دیروز مدرسهش میگه و میونش بهش یادآوری میکنم که نباید درمورد دوستش ای
سخته خودت تو تاپ تِن بپیچونها نامبر وان باشی و مقابل چارتا فسقلی مجبور به مقاومت.