اویمن;
نشسته واسم داره از اتفاقای دیروز مدرسهش میگه و میونش بهش یادآوری میکنم که نباید درمورد دوستش ای
سخته خودت تو تاپ تِن بپیچونها نامبر وان باشی و مقابل چارتا فسقلی مجبور به مقاومت.