اویمن;
میگه حالا چرا آبی؟ میگم: چون بهنظرِ من، غم آبیه. هر غمی نهها، ولی غمِ تو آبیه. آبی، آبی ملایم آسم
خیلی سعی کردم از خودم ننویسم، مثلا ایشون ایز ساناز.
سینحانان اینجا ساناز است، سینحانان نیست😔
اما متأسفانه من بسیار آدمِ "میترسم تو صفحه چتش دستم بخوره بره پیامای قبلی" ای هستم.
اویمن;
اما متأسفانه من بسیار آدمِ "میترسم تو صفحه چتش دستم بخوره بره پیامای قبلی" ای هستم.
اینجوری که الان دنبال یه پادکستم که میدونم دقیق تو چه تاریخی فرستادم ولی جرئتِ باز کردن و رفتن سراغشو ندارم :)
اویمن;
- تا حالا به قصههای شبونهای که قراره واسه نوههات بگی، فکر کردی؟
من زیاد به این چیزها فکر میکنم. پس باید بعنوان یه نصیحت بگم؛ اگه به اندازه کافی حماقت نکرده باشی، قصه کم میاری عزیزِ من. بله.