eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
چخوف یه داستان کوتاه داره به اسم «اعتراف» که یکی به اسم ماکار بالداستف داره تو یه نامه به دوست‌ش می‌گه چطور شده که تا الان تنها مونده. توی پیشامد سوم از پونزده باری که قصدِ ازدواج داشته، ماکار مُخ یه دختر خونواده دارِ خفنی رو زده بوده و با خونواده سرهنگ رفته بودن اپرای فاوست رو ببینن. ماکار موقع پرده اول می‌خواسته به دختره حسش رو بگه چون بنظرش پرده اول فوق‌العاده بیمحتوا بوده و همون وقتِ مناسب، اما درست همون لحظه که می‌خواد بره سرِ اصل مطلب، از بس هول کرده بوده جلوش سکسکه‌ش می‌گیره و هرجور می‌خواد جمع‌ش کنه نمی‌شه=))) هی می‌ره بیرون و برمی‌گرده و آخر سر هم از خجالت درحالی‌که می‌خواسته خودشو از مبل پرت کنه، بر‌می‌گرده خونه. همین‌که پا می‌ذاره تو خونه سکسکه‌ش بند می‌آد و بله. فرداشم جناب سرهنگ پپسینف حسابی سر تا پاشو مُزین می‌کنه و قضیه کلا کنکل می‌شه.
هشت قسمت سریال، تشویق.
خیلی روتین مفیدی دارم این روزها، اصلا بهبه.
ساعت هشت بلند شدن و تا ظهر مطالعه، از ظهر به بعد هم سریال.
خیلی هم خوب.
اوی‌من;
حق بود آقای چخوف، حق!
حسین صفا از اون‌جایی برام مقدس‌تر شد که توصیفات چاوشی ازش رو خوندم. چقدر درست گفته بود که صفا یه لول از بقیه شاعرهای هم‌دوره‌ش بالاتره.