با منی که یه کشو پر از قوطی شیرکاکائو که روی هرکدوم یادداشتِ خاطرهی روزش هم چسبیده دارم، از دل کندن حرف نزن لطفا.
مشکل حسِ ششم قوی هم اینه که تو کاملا میدونی قراره چی بشه، ولی اولا نمیتونی ثابتش کنی و دوما نمیتونی کاری کنی.
اویمن;
استخون لگنم دررررد میکنههه
در حالی که خیلی مشتی مث همیشه نشسته بودم رو دستهی میزِ کناریم، یکهو نیروهای اهریمنی بر علیهم دسیسه کردن و با زاویهی نود درجه و یه لنگ هوا، پخش شدم کفِ زمین.