اویمن;
صرفاً، اندریوم.
رویایی که با کلی زحمت کاشتمت، معذرت میخوام که هیچوقت از این اداها به خوردِ ساقههای نازکِ شکستهت ندادم. امیدوارم صبر کنی و مواظبِ خشکیدن ریشههات باشی عزیزِ من. بالأخره یه روز دستِ حوصلهم رو میگیرم و با کلی عشق و مراقبت و صبر و باور میآم پیشت. یه روز که همهشونو دوباره پیدا کردم...
آدمهایی که از خودشون چیزی ندارن که مشخص کننده و حدودبخش باشه، خیلی خیلی میتونن ترسناک باشن بچهها.
چون اینها میتونن همونهایی باشن که تو یه جمع تازهی غریبه اولیننفر بهشون اعتماد کرده باشی و بعداً، با وجودِ تموم سعیت برای انکار و نپذیرفتن، از همون نقطه بد بهت نارو بزنن. همون نقطه و همون مسئله. حد و حدود چیه...
اویمن;
چون اینها میتونن همونهایی باشن که تو یه جمع تازهی غریبه اولیننفر بهشون اعتماد کرده باشی و بعداً
کاش لااقل اونقدر ارزش داشتید که آدم خندهاش نمیاومد. آخه بچه.