معاشرت با آدمها نه، ولی ایستادن و از دور تماشای همهمه و درهم لولیدن زندگی میتونه یکی از موردعلاقههام باشه.
اویمن;
زیادی نیمهپر بینانه گفتم، کذبه دوستان. هر روزِ کلاس رو با آرزوی نابودی مدیر و مؤسسه از خواب بیدار م
تمنا میکنم، لطفا بذارید به تختم بچسبم.
حتی اون مسائلی که بنظر هرگزه، با صحبت منطقی و بیان مسئله حل میشه. فقط باید پیوستگی به خرج بدی و راهِ درستش رو پیدا کنی. این رو یه فرزندِ ارشد خانواده داره بهت میگه.
اویمن;
درسای چهارشنبه هم یجوریه که باید هر یه ربع یهبار پاشم برم سر و کلهم رو زیرِ آب بگیرم که از یساعت ز
واکنشِ آخرین چهارشنبه سال درحالیکه همهی دو-سه-نمیدونم چندتا امتحان و پرسشش رو قراره تو یه ساعت صبح جمع کنم: