راحت. [ ح َ ] راحة. شادمانی. شادمانی و آسایش و سرور که در «عدم حضورِ عقل» حادث شود.
اویمن;
زیبایی غریبی داره ماه سه نیمه شب. آدم رو وا میداره به مدتها ایستادن وسط آشپزخونهی تاریک و زل زدن
حالا هم. انگار که ماه طناب کنفی محکمیه، برای تنگکردن گرههای مشبک دورِ قلب.