اویمن;
همیشه معلقام، بین چیزی که میخوام باشم و چیزی که هستم.
معلق بین نیمهی خوشبین و بدبین. نیمهی اعتماد کننده و نکننده. نیمهای که میتونه راحت حرف بزنه و نیمهای که میگه خب که چی.
اویمن;
دیدی چی شد؟ اومدم تابستون رو شلوغ کنم حس بیهودگیم بره، دستم خورد استرس بیست و چهار ساعتهم برگشت.
باتشکر از زحماتم، قبل تابستون فقط از سهشنبه چهارشنبه ها بدم میاومد حالا از کل هفته.