اویمن;
بفرما وصالی. هوا که گرم است، کسی هم برایمان سرمهای نمیگیرد، این زندگی دیگر ارزش کردن ندارد🚮
دیدی وصالی؟ آخرش هم همیشه خودمان هستیم. اصلاً مگر خودمان چهش است؟
اویمن;
ترسم از آدمِ جدید ریخت، شاید ارتباط گرفتن بیفکر اونقدرهام سخت نباشه.
من بعد از یه حرکتِ بیفکر و رندوم: 💖💓💕💝💞💘
هدایت شده از ˜¨ جـنـان ¨˜
آقای شفیعی کدکنی میگن که
تو ادبیات کلاسیکِ ما اصطلاحاً
عاشق ، مازوخیسم و معشوق ، سادیسمیه.
به همین خاطر وقتی وارد جریان عشق
و عاشقی میشی حق آه و ناله کردن نداری.
خلاصه اینکه هرچه از دوست رسد نیکوست
اویمن;
آقای شفیعی کدکنی میگن که تو ادبیات کلاسیکِ ما اصطلاحاً عاشق ، مازوخیسم و معشوق ، سادیسمیه. به همین
حتی محبت به باقی؟ نه مرسی.
تنها چیزی که توی این مسئله نمیتونم باهاش کنار بیام قضیهی"مِی با دیگران خوردهست و با ما سر گران دارد"ئه. آدم رو به بریدن میکشونه. ببُر آدم، بس.