اویمن;
آقای شفیعی کدکنی میگن که تو ادبیات کلاسیکِ ما اصطلاحاً عاشق ، مازوخیسم و معشوق ، سادیسمیه. به همین
حتی محبت به باقی؟ نه مرسی.
تنها چیزی که توی این مسئله نمیتونم باهاش کنار بیام قضیهی"مِی با دیگران خوردهست و با ما سر گران دارد"ئه. آدم رو به بریدن میکشونه. ببُر آدم، بس.
اویمن;
آدمیزاد، این موجودِ بیکلهی دوپا، هم همیشه وقتی به خودش میآد میبینه چیزی که اذیتش میکنه همون زه
من بسیار آدمِ "نه نباید برام مهم باشه، دیگه تموم شد" و آزار دیدن مجدد هستم.
متأسفانه پرنسسها یا همیشه خستهان و حوصله ندارن، یا از همه متنفرن میخوان قاتل شن.