«یادت کُشنده است و کِشاننده
یادت وزنده است و وزاننده
ای عطرِ عطرهای رماننده
چون شاخهای که تشنهی توفان است
از هر طرف که یاد تو میآید
باید به آنطرف متمایل شد».
«از هر طرف که مینگرم در تو
در آنطرف جهنم محتومیست
من، پشتهپشته هیزمِ محکومم
من حدس میزنم که پس از مردن
از هر طرف به جای دَرَک باید
باید به چشمهای تو واصل شد».
«باید قبول کرد که این عالم
دارالشّفا نبوده و نخواهد بود
با این حساب درد روانم را
دارو، جدایی است و شکیبایی
منحدسمیزنمکهفقطمرگاست
دردی که میتوان متحمل شد».
«آهوی خوشگوار که در خونم
چون گلّهای شراب خرامیدی؛
پیش از تو هرچه آب دهانم را
با مزّههای شهد فرو بردم
آبِ دهان به وقتِ فروخوردن
از خود رمید و زهر هلاهل شد».
«من، تلخکام و راضیام از دستت
چون کودکی که چوب معلّم را
میبیند و به شوق فلک هر روز
لِیلِیکنان به مدرسه میآید
تا چون بزرگ شد بنویسد که
او را از این عتاب چه حاصل شد».
هدایت شده از کاشابربودم.
کاش الان اردیبهشت بود هوا بارونی بود و همهجا سبز بود و من منتظر اپیزود جدید لاولی رانر بودم