یهجایی هم آدمیزاد از دیده نشدن تلاشهاش خسته میشه، از کمشمردن زحمتهاش. مگه چقدر میتونه خودش به خودش یادآوری کنه؟ خلافِ رودخونه هم تا یهجایی میشه شنا کرد.
اویمن;
چقد سگجون شدم، بدون استراحت بدو برنامهی بعد.
عمیقاً میترسم بعدِ تابستون همهش از دست بره.