اویمن;
تعددِ سوتیهام جلوی مدیر/آدم بزرگها یهجوریه که کاش از خونه بیرون نرم.
نباید وقتی مربی داشت تهدید میکرد -اگه اینطوری باشه جلسه بعد به فلانی میگم بیاد بهجای من- با ذوق میگفتم خوبه=))))
اویمن;
کجای قیافهی من شبیهِ آدمهاییه که بتونن یهگله آدم جدید هندل کنن؟ منظورت چیه وسطِ تابستون شروع مدرس
به عمرم برای کنسل شدن چیزی انقد خرذوق نشده بودم. معجزه.
کاش به یهوییهای بزرگ عادت نکنم. عادت چشمِ آدم رو میبنده، انگار که بزرگترین چیزها از اول عادی و مسخره بودهن.