اویمن;
:) هیچی، میریم چایخونه یه دبه چایی میخوریم
یهروزم بالأخره میشم مشدی، هرروز هرروز لش میکنم پای چایخونه مستِ ترکیب تقتق استکانها با همخونی «ایصفای قلب زارم» خادمها. میرسه اون روز.
اویمن;
خلأ؛ پدیدههایی که نبودشان بر ما اثر میگذارد نه بودنشان. ـ ــ ملتِ عشق، بخش پنجم/
چشمش بر وی بماند و عاشق شد؛ و هر چند کوشید و خویشتن را فراهم کرد، چشم از وی بر نتوانست داشت.
ـ ــ تاریخ بیهقی/