eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
اوی‌من;
People write because no one listens.
everyone wants her, that was my problem.
🚶‍♀🚶‍♀
هدایت شده از It's not okay but okay
واقعا بزرگ شدن اینجوریه که الان از خودت متنفری ؟ باشه فعلا کار داری پاشو باید بری بیرون
اوی‌من;
اندریوم،نشستن به تماشا. عبورِ آدم‌هایی که هرکدام داستان خودشان را دارند.
مرد، نم‌دار و سنگین میان میدان ایستاده بود. تکیه بر آخرین یاور. جان‌ش آن‌قدری نبود که بدون آن شمشیر روی پا بایستد. شرجی وحشت‌ناک هوا، کم‌کم قوتِ زره‌پوش هایی که مرد را، با هزار و اندی زخم دوره کرده بودند می‌مکید. ساعتی می‌شد میان آن گودال داغ مشغول‌ش بودند. شرجی یعنی به‌جای ذره‌های اکسیژن، بخارِ کتری توی هوا معلق باشد. هوایی زبانه‌کشیده. شرجی سر تا پای آدم را خیس می‌کند، لباس‌ها را هم نم‌ناک. از تک‌تکِ منفذهای پوستت، مثل سوراخ‌های روی کتری، بخار داغ می‌زند بیرون. البته، نم عرق سنگین نیست. یا لااقلْ، نه آن‌چنان که خون دلَمه‌بسته از زخم‌های عمیق وجب به وجب تن. هر حرکتِ مرد، تحرک صدها نیزه و سرنیزه بود. چشم‌هایش تار می‌دید. خون سر از لابه‌لای ابروهایش کم‌کم "راه گرفته" بود. سنگی خوش‌تراش، آنچنان که چرم را کَ‌لمح البصری می‌برید، شتاب‌زده به سرش خورد. و بعد، "راه گرفتن" از ابروها با سرعتی که دیگر چشم‌های مرد نمی‌دید. خون جلوی چشم‌ش را گرفت. دامن دشداشه را مشکل می‌شد پیدا کرد. مرد حرکتی کرد و صدها زخم همراه‌ش. دامن را بالا آورد. می‌خواست چشم‌ش را پاک کند. و بعد، صدای شکافته شدن هوا توی آن مخمصه. و شاید محال باشد شنیدن زوزه‌ی سه‌شعبه، وسطِ هیاهو و صدای تکبیرِ جماعت به سر پینه بسته. اما شکافتن سینه را می‌توان حس کرد. و ضرب تیری، که سر از پشت برآورد. دشداشه‌ی عربی سنگین‌تر شد. فواره‌ای از قلب‌ش، لباس و خاک و تمام میدان را گرفت. دست‌های مرد کنارش افتاد. چشم‌ها را پاک کرده بود، مثل صبحی که پسر به میدان فرستاد. حالا می‌توانست تا لحظه‌ی آخر، خیمه‌هایش را نگاه کند. ـ ــ سین‌حانون/بیستُ هفتِ مرداد صفرسه/کوفه، گریزی وقت دیدن یک دشداشه.
اوی‌من;
من چطور قراره با خودم زندگی کنم؟
فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت بتونم باهاش کنار بیام، با خودم.