تمام زندگیم اینجوریام که از تکه برگِ نارنجی شکستهی درختِ گوشهی پیادهرو هزارتا عکس دارم، از خودم نه.
خونواده خودم تموم شد، حالا باید جوابِ «فاطمه سادات قرار بود دکتر شه که»ی خونواده پدری رو هم بدم.
هدایت شده از زیرِ سقفِ آسمون=)
ولی خب متاسفانه هیچکس نمیدونه چی بهت گذشت تا اون تصمیم رو گرفتی آدمیزاد=))))))
اویمن;
کجای قیافهی من شبیهِ آدمهاییه که بتونن یهگله آدم جدید هندل کنن؟ منظورت چیه وسطِ تابستون شروع مدرس
آدمهای جدید بهطرز عجیب و زیاد محبتهای مشکوکانهای میکنن، توطئه در کار است اسماعیل.