اویمن;
حساسیتم از فصلی تغییرِ ماهیت داده به حساسیت سالی، شش ماه اول همینطور گذشت.
بعد از هفت ماه: بیرون کشید.
حقیقتاً زندگی یهجوری شده که هر وَرش رو میگیرم از یهجا دیگه بیرون میزنه. نمیدونم از کجای اینهمه ناتمومی و بینظمی شروع کنم، از رنگ هایلایت فلان قسمت که به باقی نمیآد، از درسهایی که به بودجه نرسیده و جزوهش رو ننوشتم، از صدتا نسخه کوفت و زهرماری که مشاور پیچیده، با کدوم ظرفیت، با کدوم وقت، چه گِلی بگیرم، از کجا بگیرم، چهطور بگیرم، از کی بگیرم، گگگ.
اویمن;
تکراری، مثل زندگی.
به قول دایناسور؛ از لحاظ روحی نیازمندِ هیجانیام که پسره تو تنهادرخانه تجربه کرده.