اینروزها به آدمهایی برمیخورم که همه تلاشهام برای خوشبین بودن به آدمها رو از بیخ و بُن میسوزونن. ابراز نظرات پربها و غرضورزی آشکار، اون هم به چیزهایی که آدمیزاد خودش مدام برای فراموش کردنشون تلاش میکنه و عملاً کاری از دستش ساخته نیست. ساز و کارِ ذهن و زبون بعضی آدمها رو نمیتونم درک کنم.
اویمن;
ایبابا، چهکنیم ای دوست که زندگی ایز borning ِتمام🎀
نبابا انسانی مهربون و ملایمه، فقط هرشو هرشو امتحان سلام میرسونه./خیلی از روزها زیاد هم بد نیستن ولی آدمیزاد مگه چقد حرف داره؟ «حال ندارم، بذار بعدا».