eitaa logo
اوی‌من;
130 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
173 ویدیو
2 فایل
نوشته‌هایی‌ازمن،که‌دوست‌شان‌دارم. /چون‌که‌می‌خواست‌چیزی‌ازاوبماند./ برای‌خودم‌می‌نویسم؛ #تنهادرصورت‌ِاشتیاق‌اینجابمانید🪴🪞 "خودت‌باش‌سید،تقلیداصلاًجالب‌نیست." - گرچه‌حرف‌نزدن‌امن‌وآرومه،ولی‌می‌شنوم: https://daigo.ir/secret/5158619730
مشاهده در ایتا
دانلود
اوی‌من;
به قول شمسِ تبریزی، مرا عادت است که امر و اشارتِ یار را عظیم پاس دارم.
وضعیت.
وقتی برگه‌ها رو می‌سپرد دستم عمراً اگه روحم از این وضع خبر داشت.
هدایت شده از کاش‌ابر‌بودم.
سه سال پیش فکر می‌کردم دیگه چیزی نمونده. دو سال پیش مطمئن بودم شرایط بدتر از این نمیشه و دیگه نمی‌تونم طاقت بیارم. ماه پیش احساس می‌کردم دنیا داره دور سرم می‌چرخه و هر لحظه ممکنه همه چیز فرو بریزه. هفته‌ی پیش تقریبا هر روز بیدار شدن واسم سخت بود. عجیبه که گاهی اوقات یادم میاد شرایط چقدر عجیب و سخت بوده و بعد به خودم نگاه می‌کنم که هنوز وجود دارم. هنوز زنده‌ام. توی آینه به خودم نگاه می‌کنم، دستم رو تکون میدم و می‌‌بینم که هنوز هستم. کمی تغییر کردم ولی هنوز هستم. ورژن‌های متفاوتی از من توی زمان‌های مختلف سعی در زنده موندن داشتن. بعد از هر دوره‌ای از زندگیم که این افکار به سراغم میان زور می‌زنم که چیزی پیدا کنم که نجاتم بده؛ یک هدف جدید، چیز جدیدی برای یادگیری، یک قدم بیرون رفتن از منطقه‌ی امنی که هر روز انگار داره کوچک‌تر میشه. خودم رو مجبور می‌کنم که به خاطر یک چیز، باقی سختی‌ها رو تحمل کنم و زنده بمونم چون فکر می‌کنم وقتی از دور به زندگی نگاه می‌کنم واقعا دوستش دارم. زندگی خیلی جالبه! همیشه دنبال چیزی می‌گردم که من رو به زندگی مشتاق بکنه و هر دفعه پیدا کردنش از دفعه‌ی قبل سخت‌تر میشه ولی باز پیدا میشه! یک خانومی که مدت کوتاهیه می‌شناسمشون چند روز پیش که داشتیم صحبت می‌کردیم بهم گفتن: «وای عزیزم تو هنوز خیلی جوونی! زندگیت هنوز شروع هم نشده و انقدر نگرانی! تازه شروع هم بشه نباید انقدر نگران بشی چون هرچی بیشتر نگران باشی، کمتر تجربه می‌کنی.» بعد کلی صحبت کردن ولی انگار بعد از این جمله‌ها دیگه چیزی نشنیدم. هنوز جوونم و زندگی می‌کنم. جوون هم نبودم باز به زندگی ادامه میدم و یک نفس عمیق می‌کشم. https://t.me/alaskaandtea
مسیرهای زیادی رو تو سرما، تو سگ‌سرما، تو سرمای زیاد آذر و دی و بهمن، که تو خاطره‌ها ده‌بار سردترن رو پیاده رفتم. با آدم‌هایی که بودن، سرد بودن، و تو خاطره‌ها گرم. نبودن و حرف‌شون بود، هستن و حرف‌شون نیست. غروبی که داشتم همون مسیر رو می‌رفتم، دیدم که از آخرین‌ها خیلی گذشته. حالا از پیاده‌روی های گله‌ای، فقط دوتا پای من مونده و شاید دو پای گه‌گاهِ دیگه. غروب واقعاً سرد و ساکت بود، صدای تق‌تق پا روی آسفالت. ساکت بودنی که هیچ‌وقت، صدای خنده و حرف‌های چَپر چُلاغ نذاشته بود انقدر حس بشه. همیشه عضو کوچیک‌تر اکیپ بودن همین‌جوریه. تو هستی و همیشه کوچیک‌تر از همه، رفتن و محو شدن بقیه توی زندگی رو تماشا می‌کنی. دست و پا می‌زنی برای نپاشیدن جمع و بقیه فکر می‌کنن زندگی برای تو هنوز آسونه و فقط برای اون‌ها سخت. و احتمالا، زندگی تق‌تق آسفالت هنوز آسونه که تنها همراهِ امسال برای پیاده گِز کردن‌ها توی سرما اونه! /همیشه هست، صدای تق‌تق پاهات همیشه هست./ ـ ــ سین‌حانون، هفدهِ آذر صفرسه، روا نباشد گِله از دوست اما...
هدایت شده از ناتانائیل.
مغزتو دنبال کن قلبت یه احمقه.
اوی‌من;
مغزتو دنبال کن قلبت یه احمقه.
مغزت رو هم بنداز دور، بین این دنبال بازی‌ها خوابیدن ایمن‌تره.