اویمن;
چشمش بر وی بماند و عاشق شد؛ و هر چند کوشید و خویشتن را فراهم کرد، چشم از وی بر نتوانست داشت. ـ ــ ت
«چون از احوال عاشقان نویسم، خود نشاید. و چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید. و هر چه نویسم هم نشاید. و اگر هیچ ننویسم هم نشاید. اگر گویم هم نشاید و چون خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم هم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید...
ـ ــ عینالقضات همدانی/