ابن سینا تو کتاب القانونش یه قسمت خیلی جالب داره که خلاصهش میشه «هرکی نیم روز اول برای امتحان درس بخونه، به همین برکت، آنچنان آهی از سینه برون دهم، که برودت دودمان خود و شش نسلش را تا هفت پشت بسوزاند» حالا هی استرس بده همکلاسی.
اویمن;
امشب عمل کنندهی حقیقی به گفته نگاه کن نه گوینده شدم.
«کاملگرایی رو بذار کنار، هیچوقت قرار نیست تلاشت همه رو راضی کنه. یه دورانی من هم خیلی سخت گرفتم، و بعد فهمیدم زندگی رو نباید جدی گرفت. فقط یکبار زندگی میکنی؛ یا کمالگراییت رو میذاری کنار و نویسنده میشی، یا کمالگرایی نویسندگیت رو میذاره کنار. چهارچوب رو آدمهایی گذاشتن که خودشون هم به جایی نرسیدن.../قشنگ آقای ممدلی رو شست و بُرد.
اویمن;
اولویتِ اولم برای روزی که چراغ جادو پیدا کنم «داشتن یه لییون واقعی» تو زندگیمه.
در این مورد، یه بکسائون هم بپیچید بیزحمت.
تمامِ تلاشم رو میکنم اینطور نباشه، اما انگار همیشه من کسیام که باید تنها رنج بکشه و بگذره و فراموش کنه و باز بلند شه. دست و پا زدن فایدهای نداره، بعضی چیزها رو با گِل آدم سرشتهن.